سديد الدين محمد عوفى
48
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
شد و من جرم او نمىدانم ، اولى آن باشد كه كلمهاى بگويم . گفتم : يا امير المؤمنين ترا دلالت باد « 1 » ؛ ادب خداى و ادب رسول او يادآور « 2 » . از روى « 3 » غضب گفت : ادب خداى و رسول او چيست ؟ من گفتم « 4 » : قوله تعالى « 5 » يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ . يعنى اى جماعت گروندكان ، آهستگى كنيد تا بگروهى از مردمان رنجى نرسانيد به نادانى كه به عاقبت از آنچه كرده شود پشيمان باشيد . و اما ادب رسول خداى عز و جل آنست كه فرموده است . لا تصدّق فتّانا « 6 » نمّاما . راستگوى نبايد داشت « 7 » مرد سخنچين را . و تفسير سخنچين آن باشد كه سخنى گويد كه مسلمانى را « 8 » از آن سخن مكروهى رسد « 9 » . چون من اين « 10 » سخن بگفتم فرمود كه « 11 » : ازين مرد عفو كردم « 12 » او را بگذاريد . پس بفرمود كه دفتر « 13 » احاديث سفيان بياريد « 14 » بياوردند ، سى حديث از « 15 » من سماع كرد و سىهزار درم مرا انعام فرمود و از پيش او برون آمدم و او را از دوزخ و مسلمانى را از كشتن و خود را از درويشى خلاص دادم و اين « 16 » جمله نتيجهء عفو و اغماض هارون الرشيد بود . [ تقرب سلام ابرش به مأمون و ذكر مكارم پدران خليفه ] حكايت ( 10 ) آوردهاند كه چون امير المؤمنين مأمون رضى اللّه عنه « 17 » بر سرير خلافت نشست روزى سّلام ابرش « 18 » كه از فحول « 19 » شعرا و فضلا « 20 » بود به
--> ( 1 ) مج : كنم + به ، بنياد ترا دلالت باد . ( 2 ) متن و بنياد : نمىآورد ، مج : صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) مج : او روى به من كرد و از غايت . ( 4 ) مج + ادب خداى عز و جل آنست كه مىفرمايد . ( 5 ) مج - قوله تعالى . ( 6 ) نسخهها فتان تمام ضبط كردهاند تصحيح قياسى است ( 7 ) مج + مر . ( 8 ) متن - را . ( 9 ) مپ 2 - و تفسير سخنچين . . . . رسد . ( 10 ) متن - اين ( 11 ) مج - كه . ( 12 ) متن + و . ( 13 ) مپ 2 : كتاب . ( 14 ) مج + چون . ( 15 ) متن و مپ 2 : بر ( 16 ) متن : از . ( 17 ) مپ 2 و مج - رضى اللّه عنه . ( 18 ) مج : ابو نواس . ( 19 ) متن : فصول . ( 20 ) مپ 2 - و فضل ، مج : علما .