سديد الدين محمد عوفى
404
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بهجهت عداوت مذهب و بعضى بهجهت عداوت اصلى با دشمنان سازند و از احوال شما ايشان را اعلام دهند « 1 » و فتنهاى انگيزند كه دست تدارك بدان نرسد . پس بفرمود تا دستهاى موى اسب بياوردند و يك تاى « 2 » از ميان آن بيرون آورد و ازدم را داد كه اين را بگسل . آن را بگسست پس يكان يكان زيادت « 3 » مىكرد و او مىگسست « 4 » . پس فراشى را بخواند و گفت : ازين همه « 5 » موى رسنى تاب « 6 » . پس چون « 7 » رسن تافته شد « 8 » به ازدم داد كه اين را « 9 » بگسل . هرچند كوشيد نتوانست . سلطان گفت كه مثل دشمن همچنان است ، يكان و دوكان را آسان توان قهر كرد « 10 » اما چون بسيار شوند دست تدارك از قهر ايشان عاجر آيد چنان كه گفتهاند : بيت « 11 » مخالفان تو موران بدند مار شدند * برآور از سر موران مار گشته دمار مده زمانش ازين بيش « 12 » و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار و چون امرا آن « 13 » بديدند « 14 » هرگز « 15 » هيچكس مر بيگانگان را در كار نياوردند و بدان يك حزم كه ملك شهيد البارسلان بهجاى آورد بناى دولت او را « 16 » از انهدام و مادهء رفعت او را « 17 » از انعدام مصون ماند .
--> ( 1 ) مپ 2 - با دشمنان سازند . . . . : دهند ( 2 ) مج : تار ( 3 ) مج : زياده ( 4 ) متن و مپ 2 - و او مىگسست ( 5 ) متن + چند ( 6 ) مپ 2 - پس فراشى را . . . . تاب ( 7 ) متن - چون ( 8 ) مپ 2 : پس همه تاب داد و ( 9 ) مپ 2 - اين را ( 10 ) مج : نيست توان كرد ( 11 ) مج : نظم ( 12 ) مج : مكن درنگ وزين بيش ( 13 ) متن : از ، مپ 2 : و بعد از آن ( 14 ) مپ 2 - بديدند ( 15 ) مج : بيش ( 16 ) مج - را ( 17 ) مپ 2 و مج - را