سديد الدين محمد عوفى

17

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

وى سؤال كرد كه سبب چه بود كه ازين نوباوه حاضران را « 1 » محروم ماندند ؟ گفت : زيرا كه خيار اول بچشيدم تلخ بود و دوم و سوم هم تلخ بود « 2 » . گفتم اگر كسى ديگر را دهم ، روا بود كه او « 3 » به مرارت آن صبر نكند و بگويد كه تلخ است و آن بيچاره از تحفهء خود شرم دارد « 4 » . و مرا حيا مانع آيد كه كسى به خدمت من تحفه‌اى آرد و عرق حيا و خجالت برو نشيند « 5 » . من « 6 » به مرارت آن خيار صبر كردم تا عيش آن بيچاره « 7 » تلخ نگردد . و ازين حكايت كه تقرير افتاد روشن « 8 » مىگردد كه از صدف « 9 » حيا گوهر مكارم اخلاق مىزايد كه « 10 » خاصيت آن نيك‌نامى و رستگارى « 11 » آخر تست ، كه به نزديك عقلا حيات باقى و زندگانى معنوى آنست . و امروز درين روزگار صاحب‌قرانى كامران كه به حلم و حيا و وقار و وفا از جمله وزراى زمان و صاحب رايان جهان بر سر آمده است جز ذات شريف و عنصر لطيف خداوند خواجهء جهان و دستور صاحب قران و آصف تمكين سليمان امكان « 12 » و بزرجمهر رأى ذو المناقب و المفاخر ، المخصوص بمحاسن الشيم ، ابو المعالى محمد بن ابى سعد الجنيدى لا زالت رؤس اعاديه بصوالج « 13 » فوالع « 14 » حياده « 15 » واصف فى وصفه « 16 » خدمت « 17 » . و اين عبارتى است كه هرگاه كه مردم چشم او برجايى افتد عرق حيا « 18 » بر ورق روى مبارك او نشيند تا آن يوسف جمال محمد خصال نداى حيا به اسماع « 19 » عصاة « 20 » رساند « 21 » .

--> ( 1 ) بنياد : - را . ( 2 ) مپ 2 : از آنكه خيار او هرسه بچشيدم تلخ بود و بخوردم . ( 3 ) مپ 2 - روا بود كه او . ( 4 ) مپ 2 : شرم‌زده شود . ( 5 ) مپ 2 : و محروم و شرم‌زده گردد . ( 6 ) مپ 2 - من . ( 7 ) بنياد + و كام اميدش . ( 8 ) بنياد + و مبرهن . ( 9 ) متن و مپ 2 : صدق . ( 10 ) مپ 2 : و . ( 11 ) بنياد + دنيا و . ( 12 ) مپ 2 : مكان . ( 13 ) مپ 2 : بسواع . ( 14 ) بنياد : قوايم . ( 15 ) متن و مپ 2 : جياده ( 16 ) بنياد - واصف فى وصفه . ( 17 ) درين قسمت افتادگى عبارت مشهود است ( 18 ) هر سه نسخه حيا عرق ضبط كرده‌اند تصحيح متن قياسى است . ( 19 ) همهء نسخه‌ها : اسماع و . به قياس و او از متن حذف شد ( 20 ) بنياد : عصباة ( 21 ) متن و مپ : تا آن جمال باسماع حيا و عصا رسانند .