سديد الدين محمد عوفى

386

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

عذر است و همانا كه اين غلام را « 1 » در سراى من خواهريست كه من « 2 » بدان كنيزك ميلى تمام و رغبتى به كمال دارم « 3 » و دل و جان من « 4 » بستهء « 5 » مهر اوست و خاطر و طبع « 6 » موقوف به « 7 » اشارت اوست « 8 » چنان كه شاعر گويد « 9 » : شعر ما ذاك « 10 » الا ان « 11 » سلطان الهوى * و به قرين اعز من « 12 » السلطان ( ؟ ) بيت هرچند برين زمانه فرمان منست * فرمان تو بر تن « 13 » و دل و جان منست سلطان منم و عشق تو سلطان منست * من زان توام همه جهان زان منست و مرا به سبب رضاى او اين غلام را عزيز مىبايد داشت . وزير گفت : پادشاه را دو خطاى بزرگ است « 14 » با آن‌كه تقريب و تخصيص آن غلام خطائى بزرگست « 15 » با « 16 » اين همه « 17 » رضاى زنان نگاه مىدارد و به هوا حكم مىكند ، و از « 18 » براى مراد ايشان از « 19 » نظر كردن در عواقب امور غافل مىباشد . پادشاه چون اين سخنان بشنيد بر وزير آفرين كرد و بعد از آن غلام را نزديك خود نگذاشت و آن كمال حزم و غايت اشفاق وزير « 20 » بود .

--> ( 1 ) متن و مپ 2 - را ( 2 ) مج : و مرا ( 3 ) مج - دارم ، مپ 2 - و رغبتى به كمال ( 4 ) متن - من ( 5 ) متن : فتنه ( 6 ) مج + من ( 7 ) مج - به ( 8 ) مج - است ( 9 ) مج - چنان كه شاعر گويد ( 10 ) مج : ما ذاك ( 11 ) متن و مپ 2 - ان ( 12 ) متن و مپ 2 : اغرم ( 13 ) متن : بر ( 14 ) مج : دو خطائى مىافتد ( 15 ) متن و مپ 2 و بنياد - با آن‌كه تقريب . . . بزرگست ( 16 ) مپ 2 : تا ( 17 ) متن و بنياد - همه ، مپ 2 - اين همه ( 18 ) متن : و اگر ( 19 ) متن و مپ 2 - از ( 20 ) مج + ناصح