سديد الدين محمد عوفى
385
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
گفت : هركه بر دشمن خود اعتماد كند « 1 » نگاه داشتن امر استقلال كار او روا « 2 » نباشد « 3 » و چون كارى را ضبط نتوانم كرد همان بهتر كه دست بدارم . پادشاه گفت : كدام دشمن را ديدى كه بر وى اعتماد كرديم ؟ وزير گفت : ملك عالم را معلوم است كه عداوت ميان ايران و توران قديم بوده است و نايرهء آن دشمنى چنان افروخته كه به هيچ « 4 » آب لطفى منطفى نشود « 5 » و طبايع تركان بر دشمنى عجم سرشته شده است و ايشان را طبيعت گشته و پادشاه غلام « 6 » ترك را به خود نزديك گردانيده است و بر وى اعتماد فرموده و به حقيقت او از دشمنان است و از راه ضرورت كمر خدمت تو در ميان بسته است و دوستى و تألّف او با تو به تكلّف است نه به طبع . و اين مثال آن باشد كه آب را بسيار گرم كنند چنانكه در سخونت با آتش برابرى كند همين كه آتش از وى بازگيرند اگرش « 7 » بر آتش ريزند آتش را بكشد و طبيعت خويش پيدا كند . هم « 8 » چنان « 9 » اين غلام ترك ترا « 10 » خدمت مىكند و اگر در اوقات خلوت و هنگام خواب و بيدارى خود را از او نگاه ندارى « 11 » و حازم و هشيار نباشى « 12 » ترا از آن رنجى عظيم باشد « 13 » ، و اگر غافل باشى خطرى بزرگ بود و خطايى فاحش . چه « 14 » اگر وقتى آتش غضب او اشتعال يابد و « 15 » طبع قديم و عداوت موروث بازگردد و ابر « 16 » جفاى او پيش آفتاب احسان تو حايل گردد چه توان كرد « 17 » ؟ پادشاه گفت : صواب گفتى و دور انديشه كردى « 18 » و نصيحت نگاه داشتى ، اما مرا در « 19 » تقريب و ترحيب آن غلام
--> ( 1 ) متن و مپ 2 - كند ، مج + نگاه داشتن امر استقلال ( 2 ) متن و مپ 2 : استقلال نگاه داشت كار او روا ( 3 ) متن و مپ 2 : نبود ( 4 ) متن - هيچ ( 5 ) مپ 2 - و نايره آن . . . . منطفى نشود ( 6 ) مج : اين غلام ( 7 ) مج : اگر ( 8 ) مج - هم ( 9 ) مپ 2 و مج : چنين ( 10 ) متن و مپ 2 - ترا ( 11 ) مج : دارى ( 12 ) مج : باشى ( 13 ) مج : نباشد ( 14 ) مپ 2 : و ( 15 ) مج : به ( 16 ) متن و مپ 2 : عديم ( 17 ) متن و مپ 2 : اثر ( 18 ) مج - چه توان كرد ( 19 ) مپ 2 - و دور انديشه كردى ( 20 ) متن و مپ 2 - در