سديد الدين محمد عوفى
377
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
رسيد جماعتى از خواص ويرا بر آن داشتند كه خون « 1 » ابو جعفر « 2 » بريزد « 3 » . ابو جعفر « 4 » چون ازين حال خبر شد به قلعهء راس الكلب تحصّن « 5 » نمود « 6 » و آن قلعهاى بود به غايت محكم . چون اسفار بر عزم شهر رى « 7 » به قلعهء راس الكلب رسيد ابو جعفر را خبر شد « 8 » ، پيش او نيامد و به وى التفات نكرد . و چون اسفار شهر رى را « 9 » ضبط كرد عبد الملك ديلمى را « 10 » با سپاهى گران به در آن قلعه فرستاد . و عبد الملك با لشكر به در حصار فرود آمدند و روزها حرب كردند و آن حصار گشاده نشد . عبد الملك حسين بسطامى را در ميان كرد « 11 » تا ميان ايشان صلح افكند « 12 » و حسين بسطامى « 13 » چند كرت رفت و بازآمد « 14 » تا عاقبت ابو جعفر و عبد الملك « 15 » صلح كردند « 16 » و هردو با يكديگر دوستى گرفتند « 17 » . و چنان مقرر شد كه ابو جعفر جهت تأكيد صلح مر عبد الملك ديلمى را ضيافت كند « 18 » . ابو جعفر ضيافتى ترتيب كرد و عبد الملك با جماعتى از شجاعان لشكر خود قرار داد كه به مهمان او رود و جمله متفق باشند كه در آن جمعيت ابو جعفر را بكشند . و چون خواستند كه همه به حصار برآيند
--> ( 1 ) مج - خون ( 2 ) مج + سمنانى را ( 3 ) مج : ببايد گرفت + و اموال او را نهب بايد كرد ( 4 ) متن - ابو جعفر ، مج + را ( 5 ) مپ 2 و مج و بنياد - تحصن ، ( 6 ) مپ 2 و مج و بنياد : رفت ( 7 ) مپ 2 - و آن قلعهاى بود . . . . رى ، مج و بنياد - بر عزم شهر رى ( 8 ) مج - را خبر شد ( 9 ) متن و مپ 2 - را ( 10 ) متن و مپ 2 - را ( 11 ) مج : فرستاد ( 12 ) مج - تا ميان ايشان صلح افكند ( 13 ) مج : وى ( 14 ) مج : آمد كرد ( 15 ) مج - تا عاقبت ابو جعفر و عبد الملك ( 16 ) مج : و صلح شد ( 17 ) مج - و هردو با يكديگر دوستى پيش گرفتند ( 18 ) متن : پس ابو جعفر طريق تردد پيش گرفت و اتحاد اوطان اظهار كرد و ابو جعفر را گفت تاكيد صلح را مصلحت آنست كه عبد الملك را ضيافتى كنى ، مپ 2 : پس ابو جعفر طريق تردد پيش گرفت و اتحاد اظهار كرد و ابو جعفر را گفت تأكيد صلح را مصلحت آنست كه عبد الملك را ضيافتى كنى