سديد الدين محمد عوفى
370
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مرا نرهاند . اما يك حكايت به سمع اشرف « 1 » رسانم پس از آن اگر به « 2 » نكايتى « 3 » فرمان شود « 4 » جز تسليم چاره نبود . شرف اجازت بدان پيوست « 5 » گفت : حضرت امير المؤمنين محل اقبال آسمانى باد ، مرا « 6 » منذر مغيره دمشقى گويند و آبا و اجداد من از كبار و كرام « 7 » عراق و شام « 8 » بوده و از اتفاق عجب بخت من درگشت « 9 » ، و روز دولت من « 10 » به شام محنت بدل شد و از تواتر محن و نوايت زمن « 11 » كارم با خلل گشت . چون در دست « 12 » محنت بيچاره گشتم « 13 » به ضرورت از خان و مان آواره شدم « 14 » . بعد از آن كه مدتى در اطراف و اكناف خراسان و عراق طوف كردم « 15 » و از هيچ جانب فرجى نديدم « 16 » و محنت من به غايت شد « 17 » به بغداد آمدم و اولاد و اطفال « 18 » خود را در مسجدى بنشاندم و از آنجا برون آمدم بر اميد « 19 » آنكه « 20 » كرا يابم تا « 21 » جراحت فقر مرا مرهمى نهد ، يا مضيفى بدست آرم كه بر مايدهء اكرام « 22 » او نشينم . چون در ميان بازار رسيدم جمعى را ديدم از اكابر و معارف با جامههاى زيبا « 23 » كه بر اسبان « 24 » راهوار سوار گشته « 25 » و به جمعيت مىرفتند ، با خود گفتم كه لابد به دعوتى مىروند . چون طفل نفس را بيش از آن « 26 » امكان نفس « 27 » نبود خود را طفيلى ساختم و در ميان ايشان روانه شدم
--> ( 1 ) مپ 2 : امير المؤمنين ( 2 ) متن و مپ 2 - به ( 3 ) مپ 2 : هرچه ( 4 ) متن و مپ 2 + به ( 5 ) مپ 2 : اجازت داد ( 6 ) مپ 2 : بنده را ( 7 ) مج : از اكابر و كرام ، مپ 2 - و كرام ( 8 ) مپ 2 : دمشق ( 9 ) مپ 2 - و كار من درگشت ( 10 ) مج + در شام ( 11 ) مج - زمن ( 12 ) متن - دست ( 13 ) مپ 2 - از تواتر محن . . . بيچاره گشتم ( 14 ) مج : گشتم ( 15 ) مپ 2 : مىكردم ، مج : طواف كرده بودم ( 16 ) مج : ناديده ( 17 ) مج : به محنت بدل نشده ، مپ 2 - و محنت من به غايت شد ( 18 ) مج : اثقال ( 19 ) متن - اميد ، مپ 2 - بر اميد ( 20 ) مپ 2 : تا ( 21 ) مپ 2 و مج : كه ( 22 ) مج : كرم ( 23 ) مپ 2 - با جامههاى زيبا ( 24 ) مپ 2 و مج : مركيان ( 25 ) مج : نشسته ( 26 ) مج - از آن ( 27 ) مج : صبر