سديد الدين محمد عوفى

363

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

[ چه‌گونه مأمون مردى را كه در مدح او مبالغه مىكرد حد سپاس‌گزارى آموخت ] حكايت ( 2 ) آورده‌اند كه وقتى يحيى بن الحسين الطايى به خدمت امير المؤمنين مأمون رفت و زبان به ثنا و دعاى او روان « 1 » كرد و عقد بيان « 2 » را به زيور شكر نعمت او بياراست و در اثناى آن « 3 » گفت كه نعمت « 4 » هاى بىحد و كرامت‌هاى بىعد امير المؤمنين در حق من چندان متواتر و متوالى « 5 » شدست كه در مقام حيرتم « 6 » تا كدام را شكر گويم يا از كدام ذكر كنم يا بدست بيان پرده از روى كدام مخدرهء جميلهء اجمال و و احسان « 7 » حضرت بردارم . مأمون گفت كه آنچه تو مىگويى « 8 » و اين اطناب « 9 » و مبالغه كه « 10 » مىنمايى بر تو واجب نيست زيرا كه چون شكر « 11 » زيادت از نعمت كرده آيد نفاق و تملق باشد و نيز اگر در ذكر آن تقصيرى رود آن را « 12 » بر عجز و بىزبانى حمل كرده شود . پس شرط آنست كه از غلو و مبالغت عنان بازكشى و در ايراد آن « 13 » متوسط الحال باشى تا از رذيلت « 14 » كفران رسته باشى و به فضيلت شكران « 15 » پيوسته . يحيى گفت به خداى كه اين تعليم مرا از همه انعام‌ها زيادت‌ترست « 16 » . حكايت ( 3 ) آورده‌اند كه روزى عبد اللّه بن الازرق « 17 » خزانهء خود را عرض مىداد ، جماعتى كه در خدمت او ايستاده بودند تعجب نمودند از بسيارى نفايس‌ها « 18 » . عبد اللّه بن الازرق گفت : انّ هذه « 19 » الكنوز لى ما لم اصل احدا « 20 » فاذا اوصلت « 21 » احدكم بشىء منها فان شا منّ علىّ بالبقيّة و ان شا « 22 » يملكها بشكر ما اوليته . تصرف من درين

--> ( 1 ) بنياد : گردان ( 2 ) متن و مپ 2 و بنياد : زبان ( 2 ) در اثناى آن ( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد + و ( 3 ) متن : ثنا ، ( 4 ) مج : مرحمت ( 5 ) مپ 2 - و متوالى ( 6 ) متن و مپ 2 و بنياد : جرايم ( 7 ) مج + آن ( 8 ) مج : اين مبالغه كه مىكنى ( 9 ) بنياد : لطف ( 10 ) متن و مپ 2 - كه ( 11 ) مپ 2 + به زبان ( 12 ) مپ 2 : ترا ( 13 ) مپ 2 - آن ( 14 ) متن و مپ 2 و بنياد : بليت ( 15 ) مج : شاكران ( 16 ) مج : زيادتست ( 17 ) متن : الارزاب ، مپ 2 : الارزاق ( 18 ) مج - ها ( 19 ) متن : هذا ( 20 ) متن + شيئا ( 21 ) متن : اوصلت ( 22 ) متن + من