سديد الدين محمد عوفى

354

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

روزى چند « 1 » برآمد ، رعيت از ظلم وى بجان رسيدند « 2 » بر وى خروج كردند و او را بكشتند . و او را برادرى بود كه آن پادشاه ظالم او را كشته بود « 3 » و با مردمان مى « 4 » گفتى كه او را در زندان چاه كرده‌ام . چون لشكريان او را بكشتند به طلب برادر « 5 » او به سر چاه آمدند و ابو صابر را بيافتند ، پنداشتند كه برادر اوست ، او را از چاه برآوردند و بر تخت نشاندند و جمله با وى بيعت كردند . ابو صابر بساط عدل بگسترد « 6 » و رسوم بد « 7 » بر - انداخت و ملك را ضبط كرد « 8 » و چندان عدل و داد كرد كه نام او در جهان منتشر شد « 9 » . روزى زن ابو صابر كه در دست آن « 10 » لشكرى اسير بود چون آوازهء عدل شاه بشنيد به درگاه آمد و تظلّم كرد و گفت : زنى غريبم و در دست مردى اسير « 11 » و مرا از در فلان ديه به غصب « 12 » كشيده است و ببرده و به دست تيمار و محنت سپرده . چون ابو صابر حديث زن بشنيد و او را بديد بشناخت و به حرم خود فرستاد و فرمود تا لشكرى را حدّ « 13 » بزدند . مردمان را ازين حالت عجب آمد و گفتند : اين پادشاه مردى نيكو بود او را چه افتاد كه به زنان مردمان قصد كردن گرفت ؟ پس از چند روز آن دزدان كه پسران او را برده بودند چون آوازهء عدل او بشنيدند « 14 » گفتند : مصلحت « 15 » آن باشد كه اين غلامان را به نزديك آن پادشاه بريم تا ما را انعام « 16 » فرمايد . پس به صورت بازرگانان « 17 » آن پسران را به نزديك وى آوردند « 18 » . چون ابو صابر پسران خود را بديد خداى را عز و جل شكر كرد و « 19 » سجده

--> ( 1 ) مپ 2 : چند مدت ( 2 ) متن و بنياد : و از بس ظلم كه آن پادشاه مىكرد رعيت ( 3 ) متن - بود ( 4 ) متن - مى ( 5 ) متن و مپ 2 - برادر ( 6 ) متن - بگسترد ، مج : بسط كرد ( 7 ) مج : جور را ( 8 ) متن - كرد ( 9 ) مپ 2 - و چندان عدل . . . شد ( 10 ) متن و مپ 2 - آن ( 11 ) مپ 2 و بنياد : اسيرم ( 12 ) مپ 2 و بنياد + و ستم ( 13 ) مج + شرعى ( 14 ) مپ 2 - چون آوازهء عدل او بشنيدند ( 15 ) مج : صواب ( 16 ) مج : انعامى ( 17 ) مپ 2 و مج + بيامدند ( 18 ) مپ 2 : و ايشان را بياوردند ( 19 ) مج - شكر كرد و