سديد الدين محمد عوفى

351

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

آمدند و گفتند : بيا تا نزديك « 1 » سلطان رويم و حال خود « 2 » عرضه داريم باشد كه بر اضطرار و « 3 » بيچارگى ما ببخشايد و به جرم جوانان « 4 » پيران را « 5 » نگيرد . ابو - صابر گفت : اگر شما « 6 » مىرويد شما دانيد « 7 » من بارى صبر خواهم كرد تا از روزگار چه زايد ؟ چون از حال عامل سلطان را خبر شد لشكرى را بفرستاد تا آن ديه را زير و رو « 8 » كردند ، مجرمان را « 9 » بگريختند و بىجرمان را « 9 » در ماندند . پس به نزديك ابو صابر آمدند و گفتند : با ما موافقت كن تا به خدمت پادشاه رويم و حال خود عرضه داريم . ابو صابر همان جواب داد « 10 » . گفتند كه صبرست كه « 11 » ديه ما خراب كرد . پس جمعيت كردند و به خدمت پادشاه رفتند و حال خود باز نمودند . پادشاه گفت « 12 » : به « 13 » اول « 14 » چرا « 15 » نيامديد و حال خود عرضه نداشتيد تا بر شما بخشودمى و شما را غارت نفرمودمى « 16 » . گفتند : ما را « 17 » در ديه « 18 » زاهدى « 19 » مقدّم هست كه در حوادث ايام « 20 » با وى مشورت كنيم ، و او مردى صابرست و ما را صبر مى « 21 » فرمود . از « 22 » از اشارت او درنگذشتيم تا اكنون كه كار به جان رسيد به حكم ضرورت او را خلاف كرديم و به خدمت پادشاه « 23 » آمديم . پادشاه فرمود تا آن جماعت كه پريشان شده‌اند از خزانه به جهت عمارت « 24 » بديشان « 25 »

--> ( 1 ) مپ 2 : به نزد ( 2 ) متن + را ( 3 ) مپ 2 - اضطرار و ( 4 ) مپ 2 + و ( 5 ) مپ 2 - را ( 6 ) مج - به حضرت ( 7 ) متن و مپ 2 - شما دانيد ( 8 ) مپ 2 : خراب ، مج : زبر ( 9 ) مپ 2 و مج و بنياد - را ( 10 ) مپ 2 + كه چاره صبرست ( 11 ) مپ 2 - كه صبر تست كه ( 12 ) مج + چرا ( 13 ) مپ 2 : از ( 14 ) مج + حال ( 15 ) مج - چرا ( 16 ) مپ 2 - و شما را غارت نفرمودمى ( 17 ) مپ 2 - ما را ( 18 ) مپ 2 + ما ، مج + مردى ( 19 ) مج : زاهد و ( 20 ) مج - ايام ( 21 ) مپ 2 و مج - مى ( 22 ) مج + سبب ( 23 ) مج - پادشاه ( 24 ) متن و مپ 2 - بديشان ، مج : به‌جهت آبادانى ديه ( 25 ) متن و مپ 2 و مج - بديشان