سديد الدين محمد عوفى
349
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
من « 1 » هيچكس را كسى « 2 » چنان نكشته باشد « 3 » . قاسم گفت : آنچه به « 4 » مادرم « 5 » نسبت كردى مادر ترا « 6 » بدين صفت بود « 7 » كه او كنيزكى بود كه در نخاس « 8 » سنج « 9 » زدى و او را « 10 » پدر تو « 11 » از بيت المال « 12 » مسلمانان « 13 » بخريده بود . اما آنچه گفتى كه ترا بكشم ، مرا به كشتن مىترسانى ! به خداى كه صبر كنم صبرى كه بيش از من كسى نكرده باشد . پس هادى بفرمود تا جمله اعضاى مبارك او را به مقراض « 14 » قطعه قطعه كردند « 15 » كه بر خود نپيچيد « 16 » و آهى نكرد و روى ترش نكرد . و از راه حقيقت آن قوت مصابرت كه « 17 » او را بر آن بود « 18 » كس را نبود « 19 » و جمله را قضا مىدانست . و هر كرا بلايى بيند و ننالد و به زبان ثنا گويد نيك آيد « 20 » بيت گر بر سر من تيغ بلا بارانى * باران ترا دوختهام بارانى [ ابو صابر پس از تلخىهاى بيشمار و آوارگى و از دست دادن زن و فرزندان به بركت شكيبائى به پادشاهى رسيد ] حكايت ( 7 ) آوردهاند كه در ايام ماضى مردى بوده است كه صبر و مدارا حليت « 21 » حال او بود و آثار زهد و تقواى او « 22 » ظاهر و كنيت او ابو - صابر ، و هر بلا « 23 » كه بوى رسيدى صبر كردى و البته شكايت و ناله از وى به كس نرسيدى . وقتى در نواحى ديه او دو « 24 » شير « 25 » شرزه پديد آمدند و
--> ( 1 ) مپ 2 - پيش از من ( 2 ) متن و مپ 2 - هيچكس را كسى ( 3 ) متن : بود ( 4 ) متن و مج و بنياد - به ( 5 ) مج + مرا بدان ، بنياد + را بدان ( 6 ) مپ 2 و مج و بنياد : تو ( 7 ) مج و بنياد : سزاوارترست ( 8 ) بنياد + خانه ( 9 ) مج : صنج ( 10 ) متن و مپ 2 - را ( 11 ) متن و مپ 2 : ترا ( 12 ) مج + كه حقوق بنياد + حقوق ( 13 ) مج + بود ( 14 ) مج : ناخن ببريد ، بنياد : ناخن ( 15 ) مج : برگرفتند ( 16 ) مج : نجنبيد ( 17 ) متن و مج و بنياد - كه ( 18 ) مج : بدان نمود ، بنياد : او بدان بود ( 19 ) متن و مج و بنياد - كس را نبود ( 20 ) متن و مج و بنياد : نيك آيد ( 21 ) متن : جبلت ( 22 ) مچ : وى ( 23 ) مج : در هر بلائى ( 24 ) مپ 2 - دو ( 25 ) مپ 2 : شيرى