سديد الدين محمد عوفى

10

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

توقفى « 1 » كرد . امير دانست كه او كلمه‌اى خواهد گفت . آن بيچاره خواست كه در آن معنى كلمه‌اى گويد حيا مانع آمد و دهشت واقع گشت و البته « 2 » زبانش كار نكرد . امير غلامان را گفت « 3 » تا خالى كردند و او در روى امير مىنگريست و عرق حيا بر رخسار او ظاهر شده بود « 4 » و شرم و خجالت زبان او را از تقرير « 5 » حال « 6 » گردانيده . امير « 7 » سعيد بفرمود تا شمع از پيش او دور كردند تا او در آن تاريكى قدرى از ظلمت « 8 » حال خود بازگويد « 9 » . امير فرمود كه معلوم شد ، فردا وكيل اخراجات را ببايد ديد . روز ديگر جوان وكيل خرج را بديد . وكيل گفت دوش امير مرا در باب تو كلمه‌اى چند « 10 » گفته است حمال را « 11 » بيار تا آنچه امير گفته است ببرى . آن بيچاره پنداشت كه قدرى غله باشد . به خانه رفت و زن خود را گفت : مرا تحريض كردى بر آنكه « 12 » حاجت خود به مخلوقى برداشتم « 13 » و غرض به حصول نينجاميد ، مرا گفت : حمالى بيار ، همانا قدرى غله فرموده باشد ، بدين محقرات خود را آلوده نتوان كرد . پس روزى چند بر بىبرگى « 14 » صبر كردند « 15 » تا آخر الامر راضى شدند بدانچه بدهد « 16 » . آن جوان به در سراى وكيل خرج رفت . وكيل گفت : « 17 » چند روزست كه ترا مىطلبم . پس مرا به در خزينه برد و سه بدره سيم از خزينه « 17 » برون آورد و بر سر سه غلام حبشى نهاد و به من تسليم كرد و عذر بسيار بخواست . چون به خانه « 18 » آمدم خواستم كه غلامان را تكلفى كنم و بازگردانم . گفتند : كه امير ما را به تو بخشيده است تا ملازم خدمت تو باشيم .

--> ( 1 ) مپ 2 : توقف . ( 2 ) بنياد - و دهشت واقع گشت و البته . ( 3 ) بنياد + خانه ( 4 ) بنياد : مىشد . ( 5 ) مپ 2 - او را از تقرير . ( 6 ) مپ 2 + او . ( 7 ) مپ 2 - امير . ( 8 ) مپ 2 : در تاريكى شرم نيا به دو ( 9 ) درين جا بايد عبارتى باشد كه در نسخه‌ها ضبط نشده و از قلم افتاده است ( 10 ) مپ 2 - چند . ( 11 ) بنياد : حمالى . ( 12 ) مپ 2 : تا . ( 13 ) بنياد : گفتم . ( 14 ) مپ 2 : نوايى . ( 15 ) متن و بنياد : كرد ( 16 ) متن : بدهند . ( 17 ) مپ 2 - وكيل گفت ( 18 ) مپ 2 : از آنجا ، بنياد - از خزينه . ( 19 ) مپ 2 و بنياد : وثاق