سديد الدين محمد عوفى
331
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و « 1 » گويند مشت را محكم كردى و بازوى او قوت گرفتى « 2 » و ترك بچگان « 3 » را بفرمودى كه هركه از شما بقوتترست بازوى مرا به دندان بگيريد « 4 » و هيچكس از صلابت بازو و سختى و آكندگى « 5 » گوشت ، بازوى او را به دندان نتوانستى گرفت . و يكى از مآثر پردلى « 6 » او آن بود كه وقتى در خدمت امير المؤمنين مأمون به شكار رفته بود ، شيرى از شكارگاه برون آمد و برو حمله كرد و اسب او برميد « 7 » . امير المؤمنين « 8 » پياده شده و با شير در - آويخت « 9 » و شير را بينداخت « 10 » پس سر شير بگرفت و در پيش امير المؤمنين مأمون آورد . مأمون از قوت او عجب داشت « 11 » . پس او را ملامت كرد و گفت : بعد ازين به چنين حركت اقدام نبايد نمود كه اگر صواب « 12 » آيد هم خطا بود و « 13 » خطا هم خطا بود « 14 » . [ برآوردن معتصم خر پيرمرد روستائى را از گل ] حكايت ( 8 ) آوردهاند كه روزى امير المؤمنين معتصم در ايام خلافت خود به شكار رفته بود و آن در فصل « 15 » زمستان بود كه « 16 » از « 17 » غايت برودت هوا قطرات امطار از اقطار آسمان بر صحن زمين مىباريد « 18 » . در اثناى آن « 19 » پيرى را « 20 » ديد كه « 21 » خروارى هيزم بر درازگوشى بار كرده « 22 » مىآورد « 23 » .
--> ( 1 ) مپ 2 : چنان كه ( 2 ) مپ 2 : و بازوى را قوت دادى ، مج و بازو را قوى گردانيدى ( 3 ) مپ 2 : و تركان ( 4 ) مج : بگيرد ( 5 ) متن - و سختى و آكندگى ( 6 ) مپ 2 + و شجاعت ( 7 ) مج + شير پنجه بر اسب زد و اسب را بشكست ( 8 ) مج + معتصم ( 9 ) مج : بياويخت ( 10 ) متن و مپ 2 - و شير را بينداخت ( 11 ) متن : آمد ، مج : تعجب كرد ، بنياد : تعجبها كرد ( 12 ) متن : صواب ( 13 ) متن - خطا بود و ( 14 ) مج : كه اگر از خطا صواب آيد هم خطا بود ، بنياد : كه اگر از خطا صواب آيد هم داخل خطا بود ( 15 ) مپ 2 - آن در فصل ( 16 ) متن و بنياد + هوا ، مپ 2 - كه ( 17 ) متن و بنياد + نفس بدحلان و زمين از دست و دل بخيلان حكايت مىكرد تا ، مپ 2 : در ( 18 ) مپ 2 - هوا قطرات امطار . . . . مىباريد ( 19 ) مج و بنياد : راه ( 20 ) بنياد - را ( 21 ) بنياد - كه ( 22 ) مج : نهاده ( 23 ) مج : مىرود