سديد الدين محمد عوفى

310

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

از گوشه‌اى آواز داد كه شعر انّا نعين « 1 » الصّيف عند حلوله * و عار علينا « 2 » عونه حين يرحل يعنى « 3 » مهمان را به وقت آنكه به نزديك ما فرود آيد « 4 » خدمت كنيم و به مصالح او قيام نماييم و لكن ما را عار « 5 » باشد « 6 » كه به وقت رفتن او را يارى دهيم « 7 » . من از كرم آن جماعت و ذكاء آن دخترك متحير بماندم و به هزار حيله شتر را بار كردم و برفتم « 8 » . [ تفسير حضرت امير مؤمنان على عليه السلام سخنان مردى را كه ميهمان عمر بود ] حكايت ( 23 ) آورده‌اد كه در ايام خلافت امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه اعرابئى « 9 » به « 10 » مدينه آمد و در مسجد بايستاد و گفت : كيست كه مرا مهمان دارد ؟ امير المؤمنين عمر دست او بگرفت و به وثاق خود برد و سه شبانروز « 11 » او را مهمان داشت و در وقتى كه عزيمت رفتن كرد « 12 » جامهء « 13 » برد يمانى به دو داد و چون اعرابى پاى در شتر آورد گفت يا ابا حفص ؛ بدين ميهمانى كه مرا داشتى و بدين جامه كه مرا بخشيدى من از « 14 » تو هيچ منت نمىدارم كه من مردىام ترسا و راه‌دار و خون‌ريز و فتنه‌دوست ، و حق را دشمن دارم ، و مردار مىخورم « 15 » و به ناديده گواهى بدهم « 16 » و از دوزخ نترسم و به بهشت اميد ندارم . چون امير المؤمنين عمر « 17 » آن سخن‌ها « 18 » بشيند

--> ( 1 ) متن و مپ 2 : معين ( 2 ) متن و مپ 2 : عليه ( 3 ) مپ 2 و مج + ما ( 4 ) مج : يعنى ما مهمان را معونت كنيم آنگاه كه فرود آيد ( 5 ) مج : عارى ( 6 ) مپ 2 : آيد ( 7 ) مپ 2 + تا برود ( 8 ) متن - و برفتم ( 9 ) مج : عربى ( 10 ) متن و مپ 2 : در ( 11 ) مپ 2 : سه روز ، مج : شبانروز ( 12 ) مپ 2 : در وقت رفتن ( 13 ) مج : يك جامه ( 14 ) مپ 2 : بر ( 15 ) مج : مردارخوارم ( 16 ) مپ 2 و مج : دهم ( 17 ) مپ 2 - عمر ( 18 ) مپ 2 : اين سخن ، مج : اين كلمات از آن اعرابى