سديد الدين محمد عوفى

267

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

تو اين مال بتوانم بخشيد ، اما « 1 » ضامنم كه از مال امير المؤمنين اين مبلغ به تو رسانم ، اشارتى ديگر فرماى . گفت : مىدانى كه پسر من مستحق تربيت است و از آن سعادت محروم ، اگر عنايت « 2 » كنى تا امير المؤمنين او را « 3 » تربيت فرمايد كمال لطف بود . گفت : امير المؤمنين ولايت مصر او را فرمود و دختر خود غاليه « 4 » را كه در حرم خلافتست در سلك ازدواج آن زوج فرد كشيد « 5 » و دو « 6 » هزارهزار درم « 7 » در وجه مهر او هم از مال امير المؤمنين رسانيده آيد . اسحاق گفت : من با خود انديشيدم كه مگر « 8 » جعفر مست شده است و كلمهء مستانه مىگويد كه « 9 » آن را تحقيقى « 10 » نخواهد بود « 11 » . روز ديگر كه رايات صباح « 12 » افروخته شد و اعلام ظلام انداخته گشت « 13 » به بارگاه خلافت آمديم و ايمه و علما را « 14 » حاضر ديديم و هم در ساعت فرمان حضرت خلافت صادر شد تا عبد الملك حاضر آمد و چون چشم امير المؤمنين بر وى افتاد گفت : من با تو به سر رضا بازآمدم و ترا چهار هزارهزار درم « 15 » فرمودم تا اوام « 16 » خود بدان « 17 » بگزارى . پس روى به ايمه آورد كه دختر خود « 18 » غاليه « 19 » را به پسر او دادم و ولايت مصر بر وى ارزانى داشتم . اسحاق موصلى مىگويد كه : چون جعفر برون آمد سؤال كردم كه اين معانى چگونه به تقرير پيوست ؟ گفت : بامداد به خدمت امير المؤمنين مشرف گشتم « 20 » و صورت حال دينه از اوّل تا به آخر بازراندم چنان كه حرفى نقصان نكردم . امير المؤمنين فرمود « 21 » كه : صواب اين بوده است كه تو كرده‌اى « 22 »

--> ( 1 ) مپ 2 : اگر خواهى هم . . . بتوانم بخشيد اما ( 2 ) مپ 2 : تربيت ( 3 ) متن - او را ( 4 ) متن و مپ 2 : غاليه ( 5 ) متن : نشنيند ( 6 ) مپ 2 : صد ( 7 ) مج : دينار ( 8 ) متن و مپ 2 - مگر ( 9 ) متن : مگر ، مج : و ( 10 ) مج : حقيقتى ( 11 ) مپ 2 - كه آن را تحقيقى نخواهد بود ، مج + چون روز آخر شد برخاستيم و ( 12 ) متن : ضيا ( 13 ) مپ 2 - و اعلام ظلام انداخته گشت ( 14 ) متن - را ( 15 ) مج : چهل هزار دينار ( 16 ) مج : وام ( 17 ) مپ 2 - بدان ( 18 ) مج - خود ( 19 ) مپ 2 : عاليه ( 20 ) مپ 2 : امير المؤمنين آمدم ( 21 ) مج : عاطفت فرمود و گفت ( 22 ) مپ 2 - كه تو كرده‌اى