سديد الدين محمد عوفى
241
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به بصره رسانيد و من از آن زن « 1 » نشان « 2 » موضع او « 3 » خواستم ، او مرا نشان داد و نام اقارب خويش مرا بازگفت « 4 » ، و ايشان از معارف شهر بصره بودند . به نزديك ايشان شدم و ايشان را از حال دختر سؤال كردم « 5 » و ايشان قصه بازگفتند كه مدتى است تا مفقود گشته است و « 6 » خبر او منقطع شده . حال او با ايشان حكايت كردم . اقارب و عشاير او بيامدند و دختر را بديدند و به سلامتى وجود او شاد گشتند و من آن دختر را از ايشان بخواستم و خطبه كردم « 7 » و « 8 » در نكاح خود آوردم « 9 » . و من در همهء آنمدت « 10 » به نظر خيانت درو ننگريسته بودم و چون موانع از راه برخاست من از وصال او تمتع گرفتم و آن جواهرها « 11 » بفروختم و اسباب من از بهاى « 12 » آن مهيا « 13 » و « 14 » منتظم گشت و خداى عز و جل به بركت آن توكل و تسليم « 15 » كار مرا بساخت تا عاقلان را معلوم شود كه هيچ بدرقه در مخاوف و مهالك « 16 » نيكوتر « 17 » از يقين و توكل نيست و هيچ معولى « 18 » در حوادث وقايع به از كلام قديم لم يزل و لا يزال نيست « 19 »
--> ( 1 ) مپ 2 : دختر ( 2 ) مج - نشان ( 3 ) مج : پدر و مادر او ، مج : باش ( 4 ) مج - و نام اقارب . . . گفت ( 5 ) مپ 2 : اعلام دادم ( 6 ) مپ 2 - تا مفقود . . . است ( 7 ) مپ 2 - و خطبه كردم ( 8 ) متن + او ( 9 ) مج و بنياد : و او را به من دادند ( 10 ) مپ 2 : و من هرگز ، مج : من در اين مدت ( 11 ) مپ 2 و مج + را ( 12 ) مپ 2 : من به جملگى از ، مج : به بهاى ( 13 ) مج - مهيا ، مپ 2 + شد ( 14 ) مپ 2 + حال من ( 15 ) مپ 2 : يقين صادق ( 16 ) متن و مپ 2 : تجارت ممالك ( 17 ) مج : نافذتر ( 18 ) مپ 2 : معونتى ( 19 ) مج : واثق ترنى