سديد الدين محمد عوفى

203

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

پس معبّرى ديگر « 1 » حاضر كردند و از وى پرسيد . گفت : دليل كند كه امير المؤمنين را « 2 » عمر دراز خواهد بود « 3 » در دولت و خلافت و « 4 » بيش از اقرباى خود زندگانى يابد . هارون الرشيد خوش‌دل شد « 5 » . گفت : اين « 6 » همان سخن است كه او « 7 » گفت و لكن اين ادب « 8 » نگاه داشت و به عبارتى خوب « 9 » گفت . پس بفرمود تا او را صد دينار بدادند . و اگرچه تعبير « 10 » در اصل هردو « 11 » يكى بود امّا چون « 12 » سخن بىادبانه گفت « 13 » چوب « 14 » ادب خورد . [ حجاج اميرى را كه ادب امارت نداشت از آن سمت معزول كرد ] حكايت ( 16 ) آورده‌اند كه حجاج يوسف يكى را به ناحيتى از « 15 » نواحى عراق فرستاد به امارت و او استحقاق آن كار نداشت . روزى مجلس مظالم عقد كرده بود و بفرمود « 16 » تا ندا مىدادند « 17 » كه اى « 18 » خداوندان حاجت « 19 » بياييد تا حاجت شما روا كنم « 20 » . مسخره‌اى در مظالم آمد « 21 » . خاموش بود و « 22 » بايستاد « 23 » . حاجب گفت : چه حاجت دارى « 24 » ؟ پاى دراز كرد و گفت : حاجت من يك جفت موزهء اديم است كه « 25 » پاى برهنه‌ام « 26 » . حاجب بانگ بر وى زد كه اين چه حاجت است ؟ مرد گفت : من دانستم كه شما بگوييد و لكن نكنيد ، خداوندان حاجت را « 27 » مىخوانيد و حاجت ايشان روا كردن نمىتوانيد . حاضران از آن سخن بخنديدند .

--> ( 1 ) مج : معبر ديگر را ( 2 ) متن و مپ 2 و مج - را ( 3 ) مج : يابد ، متن و مج + و ( 4 ) متن و مج - و ( 5 ) مپ 2 : گشت ( 6 ) متن - اين ، مج : كه اين ( 7 ) مج : آن اولين ( 8 ) متن و بنياد + را ( 9 ) مپ 2 و مج + تر ( 10 ) مپ 2 - تعبير ، مج : هر دو تعبير ( 11 ) مپ 2 - هردو ( 12 ) مج + يك ( 13 ) مپ 2 : اما اين كه بادب نگفت ( 14 ) مج - چوب ( 15 ) مپ 2 - ناحيتى از ( 16 ) مج : منادى را فرمود ( 17 ) مپ 2 : مىكرد ، مج : آواز مىداد ( 18 ) مپ 2 - اى ( 19 ) مج : حاجات ( 20 ) مپ 2 : خداوند حاجت بيايد تا حاجت روا كنم ( 21 ) مپ 2 + و بنشست ، مج + و ( 22 ) مج - بود و ( 23 ) مپ - خاموش بود و بايستاد ( 24 ) متن - دارى ( 25 ) متن - كه ( 26 ) مپ 2 : پاى بر لنهم ( 27 ) متن و مپ 2 - را