سديد الدين محمد عوفى

197

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

[ جاه و مقام كسائى معلم امين و مأمون در چشم آنان ] حكايت ( 10 ) آورده‌اند كه روزى امير المؤمنين هارون الرشيد در منظرى نشسته بود و در مكتب پسران خود محمد امين و مأمون نظاره مىكرد و « 1 » كسايى مر « 2 » ايشان را تعليم مىداد . ساعتى بود ، كسايى « 3 » برخاست و خواست « 4 » تا بيرون شود . امين و مأمون پيش او بازشدند « 5 » و نعلين در پيش پاى وى نهاند « 6 » . هارون الرشيد آن بديد ، عجب داشت ، و او چنان پنداشت « 7 » كه پسران امير المؤمنين « 8 » نعلين در پيش پاى كس « 9 » ننهند . پس زمانى بود ، خادمى را پرسيد كه كيست در جهان آنكه خدمتگاران او « 10 » از خدمتگاران همه‌كس « 11 » بزرگتر باشد « 12 » ؟ آن خادم گفت : كه امير المؤمنين است كه خدمتگاران او از همه « 13 » بزرگترند . گفت : نى ، غلط كرده‌اى كسايى است كه مأمون و محمد به‌جهت علم و فضل مروى را خدمت مىكنند . و چون اين سخن كسايى بشنيد گفت : يا امير المؤمنين اگر ترا « 14 » با هردو پسر « 15 » مرا خدمت كردى هنوز اندك بودى « 16 » ، از بهر آنكه حيات علم و فضل جاودانى است و اقبال و دولت دنياوى « 17 » گذرنده است « 18 » اعتبار فضل و دانش راست نه پرورش را . هارون انصاف داد و بپسنديد « 19 » و كسايى را تشريف فاخر داد . [ چه‌گونه ملك محمد اميرزادهء خراسانى را ادب خدمت آموخت ] حكايت ( 11 ) آورده‌اند كه در كرمان پادشاهى بود و او را ملك محمد خواندندى و او بغايت حليم و كريم بود « 20 » . وقتى اميرى بزرگ از

--> ( 1 ) مج + امام ( 2 ) مپ 2 - مر ( 3 ) مپ 2 و مج + به مهمى ( 4 ) مپ 2 - و خواست ( 5 ) مپ 2 : پيش رفتند ( 6 ) مج : پيش او نهادند ( 7 ) مج : و او را بزرگ نموده ( 8 ) بنياد : او ( 9 ) مج : نعلين را پيش كسى ، بنياد : در پيش پاى كسى هرگز نعلين ( 10 ) متن و مپ 2 - خدمتكاران او ( 11 ) متن و مپ 2 - همه‌كس ( 12 ) مج : آن كه خدمتگاران او بزرگترين مردمان باشند . ( 13 ) مج + مردمان ( 14 ) مج و بنياد : تو ( 15 ) بنياد + خود ( 16 ) متن - ى ( 17 ) مج : دينوى ( 18 ) مج : پس ( 19 ) متن و مج - و بپسنديد ( 20 ) مج - در كرمان پادشاهى . . . . . بود