سديد الدين محمد عوفى
160
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به يك بار به كسى نبخشد « 1 » . نعمان گفت : همّت او عالىتر از آنست كه عالمى را در نظر او وزنى باشد و صالح خزيمه « 2 » در آن معنى انكار مىنمود . چون از آن مجلس متفرّق گشتند « 3 » نعمان آن حكايت با فضل بازگفت و فضل سخن را خوار گرفت و از آن ذكرى نكرد تا روزى صالح خزيمه « 4 » به مهمى به خدمت فضل آمده بود و از « 5 » اتفاق « 6 » از جايى شانزده هزار « 7 » درم به خدمت فضل فرموده بود تا در ميان سراى او ريخته بودند و نطعها بر زبر آن پوشيده . چون صالح درآمد فضل او را بديد ، جماعتى از ندما و اهل هنر آنجا حاضر بودند « 8 » . فضل فرمود تا آن نطعها « 9 » از روى آن سيم دور كردند آنگاه ما را گفت : آن سيم را « 10 » برداريد و به خانه بريد . هركس قصد آن كردند كه بيشتر « 11 » آن سيم ببرند آنگاه « 12 » صالح را « 13 » گفت ترا « 14 » رغبت نمىباشد ؟ چندانكه مىتوانى ببر . صالح حيران بماند . گفت : يا صالح « 15 » غلامان ندارى ؟ گفت : نه « 16 » . يك « 17 » دو غلام را بخواند تا چندانكه مىتوانستند برگرفتند و با وى ببردند « 18 » . صالح گفت كه من هرگز ندانسته بودم كه كسى را « 19 » در كرم اين همت
--> ( 1 ) متن و مپ 2 - كه اين چه مىدهد . . . به يك بار به كسى نبخشد . نعمان گفت ( 2 ) مپ 2 - صالح خزيمه ( 3 ) مج : مىكرد + و استبعاد مىنمود ( 4 ) مپ 2 : برخاستند مپ 2 و مج - خزيمه ( 5 ) متن - و از ( 6 ) مپ 2 - از اتفاق از ، مج و بنياد + عجب ( 7 ) مج + هزار ( 8 ) مپ 2 - و فضل فرموده بود تا در . . . حاضر بودند ( 9 ) مپ 2 - ها ( 10 ) مج - را ( 11 ) متن و مج و بنياد - بيشتر ( 12 ) متن و بنياد - آنگاه ( 13 ) متن - را ( 14 ) متن + نيز ( 15 ) مج و بنياد - يا صالح ( 16 ) مج و بنياد : بلى + دارم ( 17 ) مج و بنياد : و ( 18 ) بنياد - و با وى ببردند ، مج + و او نيز بدانقدر كه توانست زر برگرفت آنگاه فضل گفت اين به نظر خود ديدم ، بنياد + آنگاه فضل گفت اين بارى خود ديدم ، مپ 2 - آنگاه صالح را گفت ترا رغبت نمىباشد . . . مىتوانستند برگرفتند و با وى ببردند . ( 19 ) متن - را