سديد الدين محمد عوفى

154

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

خود راضى نباشيم ، لاجرم به بركات آن همّت بلند تمامت آن بلاد را در مدت اندك ضبط كرد و رايت دولت او به همهء اقاليم عالم برسيد و السّلام . [ عمر عبد العزيز مىگفت امروز كه در طلب ملك آخرتم هنوز گليم شش درم بها نرم و راحت است و مرا از رنج درويشان غافل مىدارد ] حكايت ( 8 ) ميمون بن مهران « 1 » روايت مىكند از امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز رضى اللّه عنه كه پيش از آنكه منصب ولايت و خلافت به جمال همايون او آراسته شود « 2 » و زمام مصالح عالم « 3 » به‌دست لطف تدبير او آيد « 4 » روزى تايى « 5 » از « 6 » اطلس بر وى عرضه « 7 » كردند و او مىخواست كه آن را براى خود جامه دوزد ، و هفتاد « 7 » دينار آن را قيمت كردند . به دست آن را بسود « 8 » گفت : اين درشت است و تن من « 9 » آن را احتمال نكند . و چون مدّتى برآمد و بر « 10 » سرير خلافت نشست و عروس ملك « 11 » از « 12 » زيور دولت او آراسته شد « 13 » روزى بفرمود تا تايى گليم از بازار بياوردند تا به جامه كند « 14 » كه روز بار آن « 15 » درپوشد « 16 » . گليمى بياوردند و گفتند بهاى آن شش درم « 17 » است . آن را بدست بسود « 18 » و گفت نرم است ، اگر اين را بپوشم از رنج درويشان بىجامه كه در رعايت من‌اند بىخبر مانم . ميمون مهران مىگويد كه من او را از حال آن « 19 » اطلس « 20 » ياد آوردم « 21 » و ازين تفاوت فاحش عجب داشتم . عمر عبد العزيز رضى اللّه عنه « 22 » در روى من تبسم كرد و گفت : بدان

--> ( 1 ) متن و مپ 2 - بن مهران ( 2 ) متن و مپ 2 : شد ( 3 ) مپ 2 - و زمام مصالح عالم ( 4 ) مپ 2 - به دست لطف تدبير او آيد ( 5 ) بنياد : طاقى ( 6 ) مج و بنياد - از ( 7 ) مج : عرض ( 7 ) مپ 2 و مج و بنياد : هشتاد ( 8 ) متن : بستود ، مپ 2 : ماليد ، مج : بدست كه گرفت ، بنياد : ميسود ( 9 ) مج + درشتى ( 10 ) مج : در ( 11 ) مج + خلافت ( 12 ) مج : به ( 13 ) مج : گشت ، مپ 2 - و عروس ملك . . . شد ( 14 ) مپ 2 - تا بجامه كند ، مج : گليم بيارند از بازار و آن را جامه سازند ، بنياد : تا از آن جامه‌اى سازد ( 15 ) مج - آن ( 16 ) مپ 2 - كه روز بار درپوشد ( 17 ) مج : بيست دينار ( 18 ) متن : بستود ( 19 ) متن - آن ( 20 ) مج + كه وقتى به كسوت او خواسته بود ( 21 ) مپ 2 و مج : ياد دادم ( 22 ) مپ 2 و مج و بيناد - رضى اللّه عنه ،