سديد الدين محمد عوفى

147

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

پسرم را « 1 » هزار دينار بده « 2 » عنبر « 3 » آن سيم را بياورد . منصور هارون را به خويش كشيد و بر « 4 » كنار گرفت و بر سر وى « 5 » بوسه داد و عنبر را بفرمود كه صد دينار ديگر بياور و به پسر من ده . عنبر « 3 » زر بياورد و هارون بستد و وظيفهء ما را « 6 » برقرار بدادند « 7 » . آنگاه منصور هارون را گفت : اى نور ديدهء من برخيز و با ياران خود بازى كن . از پيش خليفه بيرون آمديم « 8 » و ساعتى بازى كرديم . هارون به گوشه‌اى بنشست و ما را جمع كرد و گفت : با من بيعت كنيد تا اين زر و سيم بر شما قسمت كنم . ما جمله بيعت كرديم و ما را بفرمود تا همه در پيش او آمديم و تحيت « 9 » و تهنيت خلافت او « 10 » بكرديم . آنگاه مر « 11 » محمد ابراهيم را گفت : ترا ولايت يمن و بحرين دادم و عيسى بن « 12 » جعفر را گفت : ترا ولايت بصره دادم و فضل ربيع را گفت : رو به « 13 » خزانه « 14 » و لواها « 15 » را بيار « 16 » . فضل برخاست و آهسته مىرفت . هارون آواز داد كه اى فضل اين نه « 17 » رفتن حاجبانست كه تو مىروى ، اين رفتن « 18 » وزيرانست . و عنير خادم به جايى « 19 » پنهان نشسته بود و هرچه هارون مىكرد و مىگفت « 20 » همه « 21 » مىشنيد و « 22 » مىديد . پس در حال « 23 » پيش منصور رفت و گفت : يا « 24 » امير المؤمنين ، هارون كه نور ديدهء تست خليفه

--> ( 1 ) مپ 2 : پسر من كه ( 2 ) مپ 2 : بدوده ( 3 ) متن : عبيره ، مج و بنياد : عنتره ( 4 ) مج : در ( 5 ) متن : سر و روى + ايشان ، مج : سر و روى ( 6 ) مپ 2 - را ( 7 ) مپ 2 : بداد ( 8 ) متن و مپ 2 : آمد ( 9 ) مپ 2 - و تحيت ( 10 ) متن + را ( 11 ) مپ 2 - مر ( 12 ) مپ 2 و مج - ابن ( 13 ) مپ 2 - رو به ( 14 ) مپ 2 : به خزانه رو ( 15 ) متن و مپ 2 و بنياد : زرها ( 16 ) مپ 2 : بياور ( 17 ) متن - نه ( 18 ) مج : آن خراميدن ( 19 ) مپ 2 - به جايى ( 20 ) مپ 2 - و هرچه هارون مىكرد و مىگفت ( 21 ) مپ 2 + را ( 22 ) مپ 2 - مىشنيد و ( 23 ) مپ 2 - در حال ( 24 ) متن - يا