سديد الدين محمد عوفى

140

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

گويند ما ستديم و نهاديم « 1 » و منصور از ما بستد ، آنگاه تو درمانى « 2 » . امير المؤمنين روى سوى ربيع كرد و گفت : برين مرد به شرع و معاملت چيزى واجب « 3 » نمىشود . ربيع گفت « 4 » : چنانست كه بر لفظ امير المؤمنين مىرود « 5 » . پس منصور آن مرد را گفت : كه « 6 » هيچ حاجت دارى ؟ گفت : دارم « 7 » . خليفهء روى زمين بفرمايد ربيع را تا نامهء اين بيچاره « 8 » سوى كوفه گسيل كند « 9 » به نزديك « 10 » عيال « 11 » من « 12 » تا « 13 » ايشان بدانند « 14 » كه من به سلامتم ، از آنكه ايشان از سطوت امير المؤمنين « 15 » ترسيده‌اند « 16 » . امير المؤمنين را « 17 » از ثبات عزم آن‌مرد عجب آمد و « 18 » فرمود كه « 19 » نامهء او بستان و « 20 » به كوفه فرست « 21 » پس بفرمود كه ديگر حاجت دارى ؟ گفت : دارم و آن حاجت بزرگ « 22 » است و نمىيارم « 23 » خواست . منصور اجازت فرمود به بازراندن حاجت . آن مرد گفت « 24 » : امير المؤمنين بفرمايد تا غمّاز را پيش آرند تا من او را ببينم و سوگند خورم به خداى كه جز وى خدايى نيست « 25 » و آفريدگارى كه « 26 » بازگشت همهء خلق بدوست كه از آن بنى اميّه هيچ وديعتى ندارم و

--> ( 1 ) متن - بگذار تا در قيامت . . . ما ستديم و نهاديم ( 2 ) مپ 2 - آنگاه تو درمانى ( 3 ) مج : درست ( 4 ) مج + گفتم ( 5 ) مپ 2 - كه بر لفظ امير المؤمنين مىرود ( 6 ) مپ 2 و مج - كه ( 7 ) مپ 2 + و آن آنست كه ( 8 ) مپ 2 : سلامتى من + به ( 9 ) مپ 2 : برند ، متن و بنياد + تا ( 10 ) مج - دارم خليفه روى . . . به نزديك ( 11 ) مج : و اطفال ( 12 ) متن + برند ( 13 ) مپ 2 : كه ( 14 ) متن - بدانند ( 15 ) مپ 2 - بدانند كه من . . . سطوت امير المؤمنين ، مج + بر من از من ( 16 ) مج : طمع ببريده‌اند ، مپ 2 + تا ايمن شوند ( 17 ) متن - را ( 18 ) مپ 2 - امير المؤمنين . . . عجب آمد و ، مج + مرا ( 19 ) مپ 2 : تا ( 20 ) مپ 2 - بستان و ( 21 ) مپ 2 : فرستادند ( 22 ) متن : بدان ( 23 ) مج : نمىآرم ( 24 ) مپ 2 - و آن حاجت بزرگ . . . گفت ( 25 ) مپ 2 - كه جز وى خدايى نيست ( 26 ) مج + در دنيا و آخرت