سديد الدين محمد عوفى
138
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مرد برخاست و خدمت كرد و بازگشت . چون بيرون رفت مرا گفت : يا اصمعى ، شنيدى كه اين مرد روزگارديده چه گفت ؟ من گفتم يا امير المؤمنين اين مرد خرف « 1 » شده است نمىداند كه چه مىگويد « 2 » ؟ رشيد گفت : معاذ اللّه مگوى ، خرف تويى و مانند تو « 3 » . اگر اين سخن پيش ازين شنيده بودمى هرگز آل برمك را « 4 » برنينداختمى . « 5 » آنگاه مرا گفت : اگر اين سرّ كه با تو گفتم از كسى ديگر بشنوم سر تو بيندازم « 6 » . و كمال حلم و اغماض « 7 » هارون ازين حكايت روشن مىشود كه اگرچه سخنان درشت بشنود و « 8 » بر دل او گران آمد « 9 » آنگاه « 10 » تحمل فرمود و البته « 11 » در روى گوينده سخن درشت نگفت « 12 » و آن نصايح را قبول كرد تا فايدهء آن بر روى روزگار باقى ماند . [ حكايت حال آن مرد كوفى كه غلامش به خليفه گفت ودايع بسيارى از بنى اميه نزد او پنهان است ] حكايت ( 49 ) ربيع حاجب گفت : وقتى مردى به نزديك من آمد و قصه رفع كرد كه به نزديك يكى از مردم « 13 » كوفه و دايع بنى اميه است بسيار از صامت و ناطق و جواهر و غير آن . امير المؤمنين منصور گفت كه اين قصّه دهنده « 14 » را نگاه دار و كسى را بفرست و آن مرد را « 15 » كه او نشان مىدهد و اسم و نسب او تقرير مىكند « 16 » حاضر آرند . چنان كردم « 17 » و چون آن « 18 » مرد را بياوردند منصور را اعلام دادند « 19 » . مرد را در پيش
--> ( 1 ) بنياد + و فرتوت ( 2 ) مپ 2 : ندانست كه چه گفت ( 3 ) مپ 2 - و مانند تو ( 4 ) متن - را ( 5 ) بنياد : هرگز قصد آل برمك نكردمى ( 6 ) مپ 2 : برود ( 7 ) متن : اعراض ( 8 ) مپ 2 - و ( 9 ) متن و مپ 2 : 2 نيامد ( 10 ) مج : اما ( 11 ) مپ 2 - آنگاه تحمل فرمود و البته ( 12 ) متن : گفت ( 13 ) متن و مپ 2 : بيگانگان ، مج : مردى از ساكنان ( 14 ) مپ 2 : كه او ( 15 ) متن - را ( 16 ) متن : كرد ( 17 ) مپ 2 + كه مثال داد ( 18 ) متن و مج - آن ( 19 ) مج : دادم ، مپ 2 - را اعلام دادند