سديد الدين محمد عوفى
135
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
ارجاف تو افكندهاى ؟ گفت : بلى « 1 » يا امير المؤمنين ، از بهر آنكه عمّال تو بر ما ظلم مىكنند و رسوم « 2 » جور ظاهر مىگردانند . و من بنده « 3 » پنداشتم كه اگر امام و خليفه كه راعى و حامى خلق خداى است زنده است اين ظالمان با ما اين معاملت نيارند كرد « 4 » و بدين همداستان نباشد « 5 » . هارون الرّشيد گفت : بفرمائيم « 6 » تا ترا هزار چوب بزنند . گفت : يا امير المؤمنين تو « 7 » نتوانى كه مرا چوب بزنى . رشيد « 8 » گفت چرا ؟ گفت : از بهر آنكه بىگناهى من ترا از آن بازدارد و به روى من اين ظلم « 9 » نيارد « 10 » . رشيد گفت : از تو عفو كردم ، و مثال داد تا آن عامل « 11 » را معزول كردند و ديگر عمّال نيكو « 12 » نصب فرمود و از غايت حلم و كمال لطف در حق آن مرد حكم « 13 » سياست « 14 » امضا نفرمود و خلايق را « 15 » بدان سبب آسوده ماندند « 16 » . [ مردى از پروردگان بنى اميه هارون الرشيد را به زود سيرى و بىثباتى نكوهش كرد ] حكايت ( 48 ) اصمعى مىگويد كه : مردى از پروردگان بنى اميّه در عهد امير المؤمنين هارون الرّشيد بود و پيوسته به خدمت او آمدى و مردى خردمند آهسته سخن و عاقل « 17 » بود و رشيد او را نيكو مىداشت كه مردى مجرّب و كارديده و ممارست يافته بود « 18 » . روزى از وى سؤال كرد كه چه
--> ( 1 ) مج + امير المؤمنين هارون الرشيد متحير بماند گفت چرا چنين دروغ گفتى و من زندهام گفت ( 2 ) مپ 2 : رسم ( 3 ) مپ 2 - بنده ( 4 ) مج + وى ( 5 ) متن : نباشند ( 6 ) مپ 2 : بگويم ( 7 ) مپ 2 - تو ( 8 ) مپ 2 - رشيد ، مج : هارون الرشيد ( 9 ) مج و بنياد + را ( 10 ) مپ 2 : و بر من اين ظلم نرود ( 11 ) مج : عاملان ( 12 ) مج + اعتقاد كمآزار ( 13 ) متن : كمال ( 14 ) مج + را ( 15 ) مپ 2 و مج - را ( 16 ) بنياد - و ديگر عمال . . . ماندند ( 17 ) مپ 2 - و عاقل ، مج + و فاضل ( 18 ) مپ 2 - و رشيد او . . . يافته بود