سديد الدين محمد عوفى

132

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كانّك صيّاد « 1 » تسيل « 2 » دموعه * على الخدّ و الصيّاد يرمى « 3 » و يقطع تحزّ « 4 » رقاب النّاس من غير رحمة * و تعلوا على اعواده تتخشّع و معنى اين شعر آن بود كه « 5 » امير المؤمنين با خلق « 6 » مثل آن « 7 » صيادست كه آب از چشم او مىدويد « 8 » و گلو و حلق جانوران مىبريد « 9 » . او خلايق را مىكشد « 10 » و بر منبر مىرود « 11 » و خود را ترس‌كار « 12 » مىخواند ، و مردمان را از دنيا بازمىدارد و پستان او « 13 » خود در دهان گرفته است و مىمكد . جماعتى آن شعر به منصور رسانيدند « 14 » ، نعمى را بخواند و گفت كه ما را شعرى گفته‌اند « 15 » و به « 16 » صيادى گريان « 17 » تشبيه كرده ، بيان كن كه آن صياد كدام بوده « 18 » است ؟ گفت : يا امير المؤمنين در روزگار پيشين صيّادى « 19 » بود هرروز برون آمدى و مرغان را بگرفتى و بكشتى . روزى سرمايى عظيم بود « 20 » ، به صحرا رفته بود و مرغان را « 21 » گرفته بود و پر و بال ايشان را مىكند و از غايت سرما آب از « 22 » چشم او « 23 » مىدويد . يكى از آن مرغان گفت : بيچاره مردى حليم است و رحيم‌دل ، بر ما مىگريد . ديگرى گفت : در گريهء

--> ( 1 ) متن و بنياد : مهداد ( 2 ) متن و بنياد : يسيل ( 3 ) متن : مصلاد ، بنياد : مصداد ، مج : يفرى ( 4 ) متن + من ، مپ 2 : يتحز ( 5 ) مج + مثل ( 6 ) مج + چون ( 7 ) متن و مپ 2 - آن ( 8 ) مج : رود ( 9 ) مج : برد ، بنياد : دريد ( 10 ) متن : كشند ( 11 ) مج : شود ( 12 ) مپ 2 : ترسيكار ، متن + ى ، ( 13 ) مپ 2 : آن ( 14 ) مپ 2 + زياد ( 15 ) مج : گفته‌اى ( 16 ) متن - به ( 17 ) مج + روى ( 18 ) مپ 2 - بوده ( 19 ) مج + به صحرا رفته بود ( 20 ) مج : روزى عظيم سرد بود + صياد ، ( 21 ) متن - بگرفتى و بكشتى روزى . . . را ( 22 ) متن : در ( 23 ) مج : از چشمش