سديد الدين محمد عوفى
110
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
از دست ايشان « 1 » نخواهد گذشت « 2 » . و واجب است كه از ستم كردن پرهيز كنند و از ظلم ، نفس خود را صيانت واجب دارند كه همه ستم رسيدگان انصاف خود را از ايشان جويند « 3 » . مصعب را « 4 » اين سخن خوش آمد و حاجت او روا كرد و او را با قضاى حاجت بازگردانيد « 5 » . [ شاعرى كه به طمع مال ابو بكر را تهديد مىكرد ] حكايت ( 32 ) آوردهاند كه در ايام خلافت امير المؤمنين ابى بكر رضى اللّه عنه شاعرى به خدمت او آمد و حاجتى بوى برداشت كه در قضاى آن حاجت كيسهء « 6 » او يارى نمىداد . امير المؤمنين ابى بكر « 7 » گفت كه : مرا دل مىخواهد كه آنچه خواستى به تو دهم و لكن از بيت المال مسلمانان نتوان « 8 » داد كه در آن خيانت كرده باشم . و من چندان ندارم كه مطلوب تو بود « 9 » . آن مرد سفاهت آغاز كرد و گفت كه : ترا دشنام مىدهم كه در هيچ حال از تو بخيلتر « 10 » نباشد و « 11 » تا آخر عصر بر « 12 » زبانها گردان « 13 » بود . امير المؤمنين گفت : آن « 14 » دشنام تو بر من پيوسته نگردد و اما [ چنانچه ] ناگفتنى گويى درين جهان با تو باشد و « 15 » از تو جدا نگردد . يعنى ملامت اهل دنيا و عقوبت قيامت كه آفريدگار عالم مكافات خواهد كردن 16 .
--> ( 1 ) مج + در ( 2 ) مپ 2 - كه هيچيز . . . گذشت ( 3 ) مپ 2 - كه همه ستم . . . جويند ( 4 ) متن : از ( 5 ) متن : با قضاى حاجت او است ( 6 ) مج : او را ( 7 ) مج : نتوانم ( 8 ) مج : است ( 9 ) مج : دور ( 10 ) متن - و ( 11 ) متن - بر ( 12 ) متن : در آن ( 13 ) متن : از ( 14 ) مج - تو بر من پيوسته . . . باشد و ( 15 ) مج : آفريدگار مجازى كريم و مكافى رحيم است . اين حكايت در نسخه مپ 2 نيامده است و نيز حكايات 30 و 31 و 32 در نسخه بنياد هم ديده نشد