سديد الدين محمد عوفى

91

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حجاجم « 1 » . آن مرد برفور گفت : اى امير تو مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : من مردانم « 2 » مولاى آل ابى ثور « 3 » كه در هر ماهى سه‌بار « 4 » ديوانه شوم و اين روز از آن روزهاست . حجاج اگرچه مردى تند « 5 » بود اما از جواب او بخنديد و او را « 6 » بگذاشت و برفت . [ به خجلت افتادن دشنام‌دهندهء عبد اللّه عباس ] حكايت ( 16 ) آورده‌اند كه مردى عبد اللّه عباس را رضى اللّه عنه « 7 » دشنام داد « 8 » . عبد اللّه دانست كه حامل او برين « 9 » سفاهت جز تنگ‌دلى نيست چه اختلال حال خود و انتظام كار من مىبيند و از آن كوفته مىشود . روى به عكرمه كرد و گفت : ازين مرد بپرس كه هيچ حاجت « 10 » دارى تا « 11 » روا كنم « 12 » و هيچ مهمى دارى تا به قضاى آن قيام نمايم « 13 » ؟ آن مرد چون از عبد اللّه عباس آن « 14 » حلم « 15 » مشاهده كرد شرمسار گشت و غضب او به خجالت بدل شد و بعد از آن جز طريق « 16 » خدمت مسلوك نداشت . [ عيسى عليه السلام به دشنام‌دهندهء خود گفت هركس آن خرج مىكند كه دارد ] حكايت ( 17 ) آورده‌اند كه عيسى عليه السلام روزى بر جماعتى « 17 » بگذشت « 18 » آن جهودان در شأن وى « 19 » سخن‌هاى شنيع گفتند و عيسى عليه السّلام « 20 » ايشان را

--> ( 1 ) متن و بنياد : لقب من حجاج . ( 2 ) متن و مپ 2 و بنياد : وردانم . ( 3 ) مپ 2 : ابومور ، بنياد : آل ابو تراب . ( 4 ) مج : روز . ( 5 ) مج : سايس . ( 6 ) متن - را . ( 7 ) مج : عنهما . ( 8 ) مج + در آن دشنام افراط كرد . ( 9 ) متن - اين . ( 10 ) مج : حاجتى . ( 11 ) مج : كه . ( 12 ) مج : كنيم . ( 13 ) مپ 2 - و هيچ مهمى . . . نمايم ، مج : نماييم . ( 14 ) مپ 2 : چون اين بشنيد و . ( 15 ) مپ 2 + او . ( 16 ) مپ 2 + رفق . ( 17 ) مج + از جهودان . ( 18 ) مج : گذر كرد . ( 19 ) مج : و ايشان در روى او . ( 20 ) مج + مر .