سديد الدين محمد عوفى
89
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
[ داستانى از حلم اسكندر ] حكايت ( 13 ) در حكايات حلم اسكندر آوردهاند « 1 » كه وقتى يكى از خواصّ در خدمت او تقرير كرد كه فلان كس دختر ترا دوست مىدارد . اسكندر گفت : با وى چه بايد كرد ؟ گفت : او را ببايد كشت . پس اسكندر گفت كه : با وى دشمنى نيست ، اگر « 2 » هركه ما را دوست دارد ما او را بكشيم و هر كه ما را دشمن دارد او را « 3 » بكشيم « 4 » در جهان هيچكس زنده « 5 » نماند . و ازين كلمه كمال حلم او معلوم شد « 6 » . [ شرمندگى مردى از خوارج كه امام حسن مجتبى عليه السلام را دشنام داده بود ] حكايت ( 14 ) آوردهاند كه مردى بود از اهل شام از خوارج و دشمن خاندان اهل بيت بود « 7 » . وقتى به مهمى به مدينه آمد ، چنين گفت كه : اين « 8 » ساعت كه قدم در شهر نهادم سوارى ديدم نيكو « 9 » روى و « 10 » پاكيزه لباس ، بر استر « 11 » نشسته با جمالى ملايم « 12 » و هيأتى مناسب « 13 » و شكوهى از وى در دل من آمد . از يكى پرسيدم كه او « 14 » كيست ؟ و او را چه خوانند « 15 » . گفت : حسن بن على بن ابى طالب رضى اللّه عنهما « 16 » . چون نام « 17 » او بشنيدم از غايت دشمنى حسن و على « 18 » بر خود بپيچيدم « 19 » و به نزديك او شدم و گفتم : تو پسر على بن ابى طالب هستى « 20 » ؟ گفت : بلى . زبان به قدح و طعن او و خاندان او برگشادم و او را دشنامهاى صريح دادم « 21 » . چون بسيار بگفتم گفت : چنين گمان « 22 » برم كه تو مردى غريبى
--> ( 1 ) مج : مىآرند . ( 2 ) متن و مپ 2 - كه با وى دشمنى نيست اگر . ( 3 ) متن - او را ( 4 ) مج : هركه ما را دشمن دارد او را بكشيم و هركه ما را دوست دارد هم بكشيم . ( 5 ) مپ 2 و مج - زنده : ( 6 ) مپ 2 : شود + كه تا چه حدست . ( 7 ) مج : دشمن دار اهل بيت نبوت . ( 8 ) مپ 2 و مج : آن . ( 9 ) مپ 2 : خوب ( 10 ) مپ 2 - و ( 11 ) مپ 2 + ى ، مج : اشترى . ( 12 ) مج : رايق . ( 13 ) مج : متناسب ، مپ 2 - با جمالى . . . مناسب . ( 14 ) مج : آن . ( 15 ) مپ 2 - و او را چه خوانند . ( 16 ) مج : حسن على ابو طالب . ( 17 ) متن - نام . ( 18 ) مج : غايت حسد و دشمنى على ، مپ 2 + كه آن بدبخت داشت . ( 19 ) مپ 2 : بهپيچيد + گفت . ( 20 ) مپ 2 : على ابى طالبى ، مج : على بو طالبى . ( 21 ) مپ 2 - و او را دشنامهاى صريح دادم . ( 22 ) مج + مى