سديد الدين محمد عوفى
79
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مىكنند . امير المؤمنين ايشان را به « 1 » پيش خود « 2 » خواند « 3 » و پرسيد كه شما را از حسن زيد چه گله « 4 » است ؟ ايشان گفتند كه او ما را بىجنايتى مىرنجاند « 5 » . حسن زيد گفت : يا امير المؤمنين ايشان فسادى « 6 » كرده بودند و مستوجب تعزير شده « 7 » من ايشان را تعزير كردم « 8 » . آن « 9 » عمرو غفارى گفت : يا امير المؤمنين رنجانيدن ما را « 10 » بدين سبب بود كه من به حكم فرمان سخنى در خدمت تو عرضه داشتم او بر من حسد كرد و مرا برنجانيد . حسن زيد گفت : او پسر ابو الذيب است ، مردى درست « 11 » و درشت است حق بگويد حال وى از پدرش بپرس . امير المؤمنين بفرمود تا ابو الذيب را « 12 » حاضر كردند و او مفتى مكه بود چون او « 13 » حاضر شد « 14 » از وى پرسيد كه در حق ابراهيم « 15 » چه گويى ؟ گفت مردى با خبرست جز نيكويى در باب وى چه توانم گفت ؟ گفت : در باب پسر خود و در معنى آنچه حسن زيد او را رنجانيده است چه گويى ؟ گفت : يا « 16 » امير المؤمنين حسن زيد بر متابعت هواى نفس رو دو آنچه حق باشد بگويد « 17 » و لكن برو « 18 » كار نكند . حسن زيد گفت هرگاه كه حادثهاى پيش آيد اهل مكه را جمع كنم و از ايشان پرسم « 19 » و به مشاورت ايشان آن كار بپردازم و آنچه ايمه فتوى بدهند من « 20 » بر آن بروم . ابو الذيب گفت : او هرگز بر قول من نرود و
--> ( 1 ) مپ 2 و مج - به ( 2 ) مپ 2 و مج - خود . ( 3 ) مج + از ايشان ( 4 ) مپ 2 : شكايت . ( 5 ) مج : بزده است . ( 6 ) مپ 2 : فساد . ( 7 ) مپ 2 : بودند . ( 8 ) مج : زدم . ( 9 ) مپ 2 - آن ، مج : ابو . ( 10 ) مپ 2 : مرا ، مج : او . ( 11 ) مپ 2 - درست ( 12 ) مپ 2 : پدرش ، متن - را را . ( 13 ) مج - او . ( 14 ) مپ 2 - چون او حاضر شد . ( 15 ) مج + امير مكه . ( 16 ) متن - يا . ( 17 ) مج : بايد داند . ( 18 ) مپ 2 و مج : بر آن . ( 19 ) مپ 2 - و از ايشان بپرسم . ( 20 ) مپ 2 و مج - من .