مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

92

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

عجوز نيز فرزندان او را پيش از او در نزد من حاضر آورد . و من آن مرد را كه دعوى ميكرد كه نور السنا زن منست ، نزد خود خواندم و او چون نزد من آمد و فرزندان بديد ، ايشان را بشناخت و محقق شد كه فرزندان او و نور السنا ، زن اوست . و دانستم كه سخن آن مرد صحيح است و گناه از خواهر منست . چون من ترسيدم كه در نزد اهل جزاير هفتگانه رسوا شوم ، بدين‌سبب آن پليدك خيانت‌كار را وقتى كه بنزدم آمد ، عقوبت كردم و در زندانش افكنده ، خبر او را با تو بازگفتم . اكنون فرمان تو است . هرچه گوئى ، چنان خواهم كرد . و تو ميدانى كه اين كار ، سبب رسوائى ماست . اگر اهل جزاير ، اين واقعه بشنوند ، ترا سرزنش كنند . بايد به زودى جواب مكتوب از براى من رد كنى . آنگاه مكتوب را برسولى داده ، روان كرد . رسول ، مكتوب را بملك اكبر رسانيد . ملك ، مكتوب خوانده ، به دختر خود ، نور السنا خشم گرفت و در جواب نور الهدى نوشت كه : من كار او به تو سپردم و خون او را به تو حلال كردم . اگر قضيت چنينست كه نوشتهء ، تو او را بكش و در كار او با من مشورت مكن . چون كتاب ملك بنور الهدى رسيد ، نور السنا را بخواست . او را بازوان بسته در نزد ملكه حاضر كردند كه قيدهاى گران در پا و جامهء پشمين دربر داشت . چون نور السنا خود را بدان مذلت و خوارى بديد ، از عزت و حشمت خود ياد كرده بگريست و اين دو بيت برخواند : آن روز قوى و شاد بودم * امروز ضعيف و سوگوارم زان مى كه بدان زمانه خوردم * امروز همىكند خمارم پس از آن سخت بگريست تا اينكه بى خود افتاد . چون به خود آمد ، اين دو بيت ديگر نيز برخواند : فلك كج‌روتر است از خط ترسا * مرا دارد راهب مسلسل‌آسا چو مريم سرفكنده زيرم از طعن * سرشكى چون دم عيسى مصفا