مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

54

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

پس از دشوارى آسانى است ناچار * و لكن آدمى را صبر بايد پس از آن گفت : اى برادر ، دل قوى دار و عزيمت استوار كن كه اندوه و حزن ، آدمى را رنجور گرداند . تو در نزد ما بنشين و راحت ياب تا من در كار تو تدبيرى كنم و ترا بزن و فرزندانت برسانم و با تو چنان كنم كه شاعر گفته است : ما برآريم شبى دست و دعائى بكنيم * غم هجران ترا چاره ز جائى بكنيم پس حسن در پهلوى خواهر بنشست . خواهرش او را تسلى داده ، از سبب رفتن زنش بازپرسيد . حسن سبب بيان كرد . دخترك گفت : اى برادر ، به خدا سوگند من ميخواستم كه با تو بگويم اين جامه بسوزان . ولى شيطان از ياد من برد . القصه ، خواهر حسن با او مهربانى ميكرد . ولى او را اضطراب و انده زيادت ميشد و اين ابيات همىخواند : وه كه گر من بازبينم روى يار خويش را * تا قيامت شكر گويم كردگار خويش را همچنان اميد ميدارم كه بعد از داغ هجر * مرهمى بر دل نهى اميدوار خويش را هركرا در خاك غربت پاى در گل ماه ماند * كو دگر در خواب خوش بيند ديار خويش را پس حسن بگريسته ، اين ابيات برخواند : دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا جان رسد بجانان يا جان ز تن برآيد گفتم بخويش كز وى برگير دل دلم گفت * كار كسيست اين كو با خويشتن برآيد هردم چو بىوفايان نتوان گرفت يارى * مائيم و آستانش تا جان ز تن برآيد چون خواهر حسن ، حالت برادر بدانسان ديد ، برخاسته ، گريان‌گريان نزد خواهركان شد و در برابر ايشان بگريست و خود را در پاى ايشان انداخته ، پاى