مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

507

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بريد : فرستاده ، پيك برى كردن : دور كردن ، بيزار كردن بزه : گناه بساتين : بوستانها ، باغها بضاعت : مال التجاره ، پاره‌اى از مال كه با آن تجارت كنند بعلبكيه : منسوب به شهر بعلبك بلخش : بدخش ، لعل بدخشى ( بدخشان ) بنان : سرانگشتان بنگ : حشيش بنيوشيدن : گوش كردن بوته : ظرفى كه زرگران طلا و نقره را در آن گذاشته و در كوزه ذوب مىكنند بهجت : شادمانى و تازگى ، زيبايى و خوبى بى خود : بيهوش بيدق : مهرهء پيادهء شطرنج بيطار : دامپزشك بيع : فروختن پ پاره‌دوز - پينه‌دوز پرند : حرير ساده پرنيان : حرير منقش پسين : بعد از ظهر پگاه : سپيده‌دم پينه‌دوز : كسى كه كفشهاى پاره را وصله كند ، پاره‌دوز پيوندان : خويشان ت تارى : تاريك تافته : برافروخته از حرارت تبذير : ولخرجى تبليغ : رسانيدن تتق : سراپرده ، چادر و پردهء بزرگ تعشّى : شام خوردن تعويذ : آنچه از عزايم و ادعيه و آيات قرآنى يا اعداد اسماء الهى نوشته و جهت رفع بلاها به بازوى خود بندند يا درهرحال همراه خود دارند تفقّد : گمشده را جستن ، غمخوارى و دلجويى تمتع : برخوردارى گرفتن ، سود بردن تمهيد : نيك گسترانيدن ، نيكو كردن كار توبهء نصوح : توبهء خالص ، استوار كردن