مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
330
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
عقلش حيران ميشد . و از ملك ، ده تن غلام نابالغ گرفته ، كيسه كردن و مالش دادن بديشان بياموخت . پس از آن بخور در آتش افكنده ، منادى را گفت در شهر ندا دردهد و مردم را به گرمابه خواند . مردمان گروهگروه بگرمابه درمىآمدند و ابو صبر ، غلامان خوردسال را بشستن تن ايشان ميفرمود . پس از آن مردم به آب گرم فرورفته ، بيرون مىآمدند و در خلوتگاه مىنشستند . غلامان بدانسان كه ابو صبر آموخته بود ، كيسه و مالش ميكردند و تا سه روز مردم بگرمابه اندر آمده ، حاجتهاى خويشتن رفع ميكردند و اجرت نداده ، بيرون ميرفتند . چون روز چهارم شد ، ابو صبر ، ملك را بگرمابه دعوت كرد . ملك با بزرگان دولت سوار گشته ، رو به گرمابه گذاشتند . ملك جامه بركنده ، بدرون شد و ابو صبر نيز باندرون گرمابه رفته ، ملك را كيسه همىماليد و چرك از تن او فتيله فتيله بيرون مىآمد و آنها را بملك همىنمود . ملك از آن حالت فرحناك مىشد و ابو صبر دست بتن ملك مىماليد و تن او از غايت نعومت و نرمى صدا ميكرد . پس از آنكه ملك را بشست ، گلاب در آب گرمخانه بياميخت و ملك را بگرمخانه درآورد . پس از آن ملك از گرمخانه بيرون آمد و تنش از نعومت و طراوت ، مانند برگ گل بود . و از آن حالت ، نشاط و سرور بىاندازه داشت و بابو صبر گفت : اى معلم ، بجان خودم سوگند كه شهر من بىاين گرمابه ، شهر نبود . پس از آن ملك گفت : از هركس چند اجرت مىستانى ؟ ابو صبر گفت : هرچه بفرمائى ، بستانم . ملك گفت : هركس كه در گرمابه غسل كند ، هزار دينار از وى بستان . ابو صبر گفت : اى ملك ، همهكس مساوى نيستند . بلكه پارهاى فقير و پارهاى توانگرند . اگر از هركس هزار دينار بخواهم ، گرمابه از كار بيفتد . ملك پرسيد : اجرت چگونه خواهى گرفت ؟ ابو صبر جواب داد : اجرت ، موقوف بمروت شخص است . هركس بهرچه كه قدرت داشته باشد و هرچه بذل تواند كرد ، بحسب حال آن شخص خواهم گرفت . وقتى كه كار بدين قرار باشد ، مردمان بسوى ما ميل كرده ، توانگر و فقير ، هركس به قدر حال خويشتن چيزى