مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

275

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

باطل به حق داخل شد . و آن باطل ، مخلوق انسان است . بسبب آن استطاعتى كه خداى تعالى در انسان آفريده كه او را اراده و ميل گويند و كسب نامند . پس چون باطل به اين معنى به حق داخل شد ، باطل و حق بسبب ارادهء انسان و كسبى كه جزء اختيار انسان است ، به يكديگر مشتبه و ملتبس شدند . آنگاه خداى تعالى ، توبه را بيافريد تا انسان را از باطل بازگرداند و به حق متنبه سازد . ملك‌زاده گفت : مرا خبر ده كه سبب عروض آن باطل به حق چه بود تا اينكه به يكديگر مشتبه شدند و حاجت بتوبه افتاد ؟ شماس جواب داد : خداى تعالى چون انسان را بيافريد ، او را دوستدار خويش كرد . و او را عقوبتى نبود و حاجت بتوبه نداشت تا اينكه خداى تعالى نفس را درو بيافريد و عروض باطل از نفس ناشى شد . آنگاه انسان به معصيت ميل كرد و از حق بباطل افتاد . ملك‌زاده پرسيد : سبب دخول حق بباطل ، معصيت و مخالفت بوده است ؟ شماس جواب داد : آرى چنين است . از آن‌كه خداى تعالى انسان را دوست ميدارد و از براى محبتى كه با او دارد ، او را محتاج خلق و رنجور كرده . اين محض حقست . و لكن گاهى انسان بسبب ميل نفس بشهوتها سست گشته ، بسوى خلاف مايل شود و بپروردگار خويش عصيان ورزد و بدين‌سبب مستوجب عقوبت گردد . و لكن بسبب توبه و رجوع انسان بمحبت حق ، مستوجب ثواب گردد . ملك‌زاده گفت : از مبدء مخالفت خبر ده كه با اينكه خداى تعالى انسان را به حق آفريده ، چگونه معصيت را بسوى خويشتن همىكشد ؟ پس از آن با وجود ميل نفس بشهوتها چگونه توبه كند و مستوجب ثواب شود ؟ شماس جواب داد : اول نزول آيت عصيان به انسان بسوى ابليس است كه او از ملائكه و انس و جن ، اشرف بود و او را در طبيعت ، جز محبت چيزى نبود . و لكن از بسيارى محبت ، عجب و تكبر ، او را از طاعت خالق بيرون برد و معصيت را شعار خود ساخت و چون مىدانست كه خداى تعالى معصيت را دوست نميدارد و آدم را با چنان محبت و طاعت بديد ، حسد بر وى مستولى گشت و در بازگردانيدن آدم از حق ، حيلت ساخت تا او را در باطل شريك كند . و چون پروردگار ، ضعف انسان را ميدانست و