مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

167

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

پس از آن باغبان ، دستهء گلى به ديگرى داد . او نيز گل بگرفت و اين بيت برخواند : چون هوا تارى شود بر گل فشاند ابر در * چون جهان روشن شود بر ما فشاند باد گل پس از آن باغبان ، دستهء بسيمين بداد . آن پسر ، دستهء گل گرفته و اين بيت برخواند : همچو دل‌جويان بناليدن زبان بگشاد رعد * همچو دل‌بندان بخنديدن دهان بگشاد گل آنگاه بپسر چارمين دستهء گلى بداد . آن پسر ، دستهء گل بگرفت و اين بيت برخواند : باد آمد و گشاد نقاب از رخان گل * ابر آمد و نهاد گهر در دهان گل پس از آن بجوان پنجمين ، دستهء گل بداد . او نيز دستهء گل بگرفت و اين بيت برخواند : آمد كه شكفتن گل در ميان باغ * وامد گه نشستن ما در ميان گل پس از آن باغبان ، دستهء گل بجوان ششمين بداد . او گل بگرفت و اين بيت برخواند : سوگندها خورند بگلزارها كنون * مستان بجام باده و مرغان بجان گل آنگاه باغبان ، دستهء گل بپسر هفتمين داد . آن پسر ، گل بگرفت و اين بيت برخواند : با حسن باغ و فر بهار و جمال گل * نيكوست حال من كه نكو باد حال گل