مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

161

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

طاق خانه بنگاشت : اى بنا سخت عالم‌آرائى * بس طرب‌زاى و عشرت‌افزائى در كمال تو هيچ باقى نيست * كامدستى چنان كه ميبائى پس از آن دخترى نيكوروى از دختران اكابر شهر تزويج كرد و پيوسته با نشاط و انبساط بسر ميبرد . چون بخت نيك و روزى فراخ خويش بديد ، شكر خداى تعالى بجا آورده ، اين ابيات برخواند : اگر مراد بجاه اندر است و جاه بمال * مرا ببين كه ببينى مراد را بكمال همان صنم كه به من چشم برنكرد از عجب * نداد فرقت او مر مرا اميد وصال كنون همىنپسندم بفر دولت شاه * كش آفتاب كنم تاج و ماه نو خلخال چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب هشتصد و شصت و سوم برآمد حكايت على نور الدين گفت : اى ملك جوان‌بخت ، و از جملهء حكايتها اينست كه : در زمان گذشته ، بازرگانى بود تاج الدين نام كه خداوند بنده و كنيز و خادمان بود و در شهر مصر جاى داشت . و پيوسته بشهرهاى دور و درياهاى پرشور سفر ميكرد و بسى رنجها برده و خطرها ديده و گرم و سرد سفر كشيده و تلخ و شيرين روزگار چشيده . و او نكوروى و خوش‌گفتار و خداوند خواستهء بىشمار و متاعهاى از همه شهر حمصيه و بعلبكيه و سندسيه و مزوريه و هنديه و بغداديه و مغربيه و غلامان و كنيزكان تركيه و حبشيه و روميه و مصريه داشت و با همه اينها