مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

62

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

مخصوص است . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب ششصد و هفتم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، بازرگان ، مال بفرزندان خود بخش كرده ، بخشى خود برداشت . چندگاهى نرفت كه بازرگان درگذشت . فرزندان بقسمت پدر راضى نشدند . بجوذر آويخته ، مال ازو هميخواستند و همىگفتند كه : مال پدر در نزد تست . او را پيش حكام بردند . كسانى كه هنگام قسمت حاضر بودند ، بگواهى برآمدند . جوذر بسى مال ، خسارت برد و برادرانش بسبب منازعه ، بسيار زيان كردند تا حاكم ، ايشان را از يكديگر بازداشت . چون زمانى بگذشت . باز منازعت از سر گرفتند و زيانها كردند . و پيوسته آن دو برادر در آزار جوذر درميكوشيدند و او را از حاكمى بحاكمى ديگر همىبردند تا همهء مال خويشتن بحاكمان دادند و هر سه محتاج شدند . آنگاه برادران جوذر نزد مادر آمده ، به روى او بخنديدند و مال او را گرفته ، او را براندند . مادر نزد جوذر آمده ، او را از كردار برادران آگاه كرد و گفت : مرا