مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

5

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بنام خداى بخشنده حكايت مكاران گفت : اى ملك جوان‌بخت ، حكايت كرده‌اند كه : در زمان گذشته ، پادشاهى سالخورده خداوند مال و جاه و سپاه انبوه بود . ولى فرزندى نداشت . بدين سبب ، تنگ‌دل و ملول گشته ، انبيا و اوليا را در نزد خداى تعالى شفيع كرد كه خدا او را فرزند نرينه عطا فرمايد كه بعد ازو وارث مملكت شود . آنگاه برخاسته ، بايوان درآمد و رسول به دختر عم فرستاده ، او را تزويج كرد و او را به خانه آورد . دختر عم ملك باذن پروردگار آبستن شد . چون مدتى بگذشت و هنگام زادنش برسيد ، پسرى مانند شب چهارده بزاد . او را بدايگان سپردند . تربيت يافته ، پنج ساله گشت . و در نزد آن ملك ، حكيمى بود سندباد نام كه از ديگر حكيمان ،