مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

398

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

او سخن ميگويند ، خود را بخواب زد . ولى سخنان ايشان مىشنيد . آنگاه صالح با خواهر خود گفت : ترا پسر ، هفده ساله است و زن نگرفته . ما را بيم از آنست كه حادثه‌اى روى دهد و از او فرزندى يادگار نماند . من همىخواهم كه ملكه‌اى از ملكه‌هاى دريا از بهر او تزويج كنم . جلنار گفت : تو ايشان را يك‌يك نام ببر كه من ايشان را مىشناسم . پس صالح ، ايشان را يك‌يك ميشمرد و جلنار ميگفت : من او را بپسر خويش تزويج نكنم و تا كسى را در حسن و جمال چون او ندانم ، به تزويج اجازت ندهم . صالح پرسيد : از دختران ملوك بحريه ، ديگر كس نماند . من بيش از صد دختر از بهر تو شمردم . تو هيچ‌كدام نپسنديدى . و لكن اى خواهر ، ببين كه پسرت خفته است يا نه ؟ جلنار پسر را تجربت كرده ، آثار خواب درو بديد . با صالح گفت : اى برادر ، پسرم خفته است . چه حديث دارى و قصد تو از خفتن او چه بود ؟ جواب داد : اى خواهر ، مرا دخترى از دختران ملوك بحر بخاطر آمد كه شايستهء پسر تست و همىترسم كه اگر نام او ببرم ، پسر تو بيدار باشد و دل‌بستهء اوصاف او شود و بسا هست كه ما را وصول به آن دختر ، ممكن نباشد و بدين سبب ما و او در تعب خواهيم بود . چون خواهر او اين سخن بشنيد ، از او پرسيد : نام آن دختر به من بگو . كه من دختران ملوك بحر مىشناسم . اگر من او را از بهر پسر شايسته بينم ، او را خواستگارى كنم . و تمام مال خود بر او صرف نمايم . تو خبر آن دختر به من بازگو و از چيزى هراس مكن ، كه پسرم خفته است . صالح جواب داد : بيم من از آنست كه او بيدار باشد و از شنيدن اوصاف حسن او بر وى عاشق شود ، چنان كه شاعر گفته : كسى كو بشنود وصفش بنام او شود عاشق * كسى كو بنگرد چهرش به مهر او شود مفتون جلنار جواب داد : اى برادر ، بگو و بيم مدار . صالح گفت : اى خواهر ، شايستهء پسر تو جز ملكه جوهره ، دختر ملك سمندل ، كس نيست . كه او در حسن و جمال و ادب و كمال بپسر تو همىماند و در بحر و برّ ، خوبتر ازو