مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

326

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

دستارچه‌اى را ديد كه نان عيد درو فروبسته‌اند . آنگاه زريق بسوى خانهء خود بيامد . در بكوفت . على مصرى خويشتن را مانند كنيزكان كرده ، او را جواب داد و گفت : كيست كه در همىكوبد ؟ زريق گفت : ابو عبد اللّه . على مصرى گفت : من سوگند ياد كرده‌ام كه تا هميان نياورى ، در نگشايم . زريق گفت : هميان بازپس آورده‌ام . على مصرى گفت : پيش از آن‌كه در بگشايم ، هميان به من ده . زريق گفت : دستارچه فرو آويز تا هميان در دستارچه نهم . على مصرى دستارچه بياويخت . زريق ، هميان در دستارچه فروبست . على مصرى ، هميان گرفته ، كودك را با داروى بيخودى ، بى خود كرد و كنيزك را به خود آورده ، از راه بام ، قصد خانهء احمد دنف كرد . چون بياران برسيد ، هميان را با كودك بديشان بنمود و از نانهائى كه از خانهء زريق آورده بود ، بايشان بداد و بشومان گفت : اين پسر زريق است . اين را بگير و نزد خود پنهان دار . حسن ، كودك را گرفته ، پنهان كرد و بزغاله‌اى را ذبح كرده ، بنقيب گفت : اين را كفن كن و مانند مردگانش بساز . و اما زريق ، ديرگاهى بر در بام بايستاد . پس از آن در را سخت بكوفت . كنيزك به او گفت : هميان آورده‌اى يا نه ؟ زريق به او گفت : مگر تو نبودى كه دستارچه فروآويخته ، هميان بگرفتى ؟ كنيزك گفت : من دستارچه نياويخته‌ام و