مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
321
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
مسين بر وى بزند و او را بكشد . اى على ، اگر تو بزريق متعرض شوى ، در هلاك خويشتن شتاب خواهى كرد . تو از مخاصمت زريق بگذر ، كه ترا به تزويج زينب حاجتى نيست . على گفت : اى ياران ، اين سخن از براى من عيبست و ناچار بايد كه من آن هميان بگيرم . و لكن از براى من جامهء زنان بياوريد . درحال ، جامهاى حاضر آوردند . على مصرى ، جامهء زنانه درپوشيد و نقابى بر رخ بياويخت و بزغالهاى را بكشت و خون او در دو روده كرده ، سر رودهها گره زد و رودهها بر ران خود ببست و شلوار از روى آن بپوشيد . و از براى خويشتن دو چيز مانند دو پستان بساخت و آنها را پر از شير كرده و بر سينهء خود ببست . آنگاه حمالى را ديد كه درازگوشى دارد . يك دينار به آن حمال بداد . حمال ، او را بدرازگوش سوار كرده ، بسوى دكان زريق سماك برد . على مصرى ، هميان را ديد كه از دكان فروآويخته و زريق ، ماهى بريان همىكند . على مصرى گفت : اى حمال ، اين رايحه چيست ؟ حمال گفت : اين رايحهء ماهيان زريق است . على مصرى به حمال گفت : من آبستنم . خود ميدانى كه رايحه بر من ضرر دارد . پارهاى از گوشت ماهى از بهر من بياور . آنگاه حمال پيش زريق رفت و به او گفت : اى زريق ، على الصباح برخاسته ، بزنان آبستن بوى همىدهى ؟ اكنون زن امير حسن شر الطريق با من است و او اين رايحه شنيده ، همىترسم كه به حمل او زيان رسد . پارهاى از گوشت اين ماهى بده تا بر وى بچشانم . درحال ، زريق پارهاى از گوشت گرفته ، خواست كه در آتش سرخ كند . آتش فرونشست . زريق دور شد كه آتش بيافروزد . على مصرى بر در نشسته ، بر آن دو روده تكيه كرد . رودهها پاره شد و خون از ميان هردو پايش برفت . آنگاه فرياد برآورد : وا ظهرى وا ظهرى . يعنى : واى كمرم واى كمرم . حمال روى به دو كرده ، ديد كه خون از زير او روان است . به او گفت : اى خاتون ، چه روى داده ؟ على مصرى در صورت زنان به او گفت : بچه انداختم . زريق سر پيش برده ، ديد كه از زير او خون همىرود . بهراس اندر