مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

273

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

حكايت وزير ابى عامر و نيز حكايت كرده‌اند كه : ابو عامر بن مروان را غلامى از نصارى بهديت آورده بودند كه هيچ ديدهء بنيكوئى او نديده بود . ملك ناصر را چشم بر آن غلام بيفتاد و بخواجهء او گفت كه : اين غلام از كجاست ؟ وزير گفت : او از نزد پروردگار است . ملك ناصر گفت : آيا مرا بستارگان همىترسانى و با قمرها اسير ميكنى ؟ وزير ، معذرت خواست و هديتى با آن غلام بسوى ملك فرستاد و به او گفت : تو نيز از جمله هديتها هستى و اگر ضرورت نميبود ، من از جان درنمىگذشتم . و اين بيت به او نوشت : فرستادم يكى سروت بمجلس * كه جاى سرو اندر بوستان به ملك ناصر ، غلامك را خوش داشت و مالى بسيار به دو داد . پس از آن از براى وزير ، دختركى بهديت بياوردند . وزير ، هديتى بزرگتر از هديت نخستين با كنيزك بسوى ملك ناصر بفرستاد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .