مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
103
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
خاتم از انگشت او درآورد ، نتوانست . آنگاه با كارد ، انگشت او ببريد و دست بنقش خاتم بماليد . درحال ، رعد قاصف حاضر آمد و به او گفت : لبيك يا سيدى ، هرچه خواهى بطلب . سالم گفت : برادر من سليم را بكش و مسموم و مقتول را برداشته ، در پيش چشم لشگريان بينداز . پس خادم خاتم ، سليم را گرفته ، بكشت