مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
52
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
على بن به كار را طرب و نشاط روى داد و بكنيزك گفت : از اين نمط اشعار ، بيتى چند ديگر نيز بخوان . كنيز ، تارهاى عود به حركت آورده ، اين ابيات نيز برخواند : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند * جهان جوان شد و ياران بعيش بنشستند بساط سبزه لگدكوب شد بپاى نشاط * ز بسكه عارف و عامى برقص برجستند چون كنيزك ، ابيات بانجام رسانيد ، شمس النهار بكنيزك ديگر گفت : تو نيز بخوان . پس كنيزك بطرب آمده ، چنگ بنواخت و اين ابيات برخواند : گلبنان پيرايه بر خود كردهاند * بلبلان را در سماع آوردهاند خيمه بيرون بر كه فرّاشان باد * فرش ديبا در چمن گستردهاند ساقيان لا ابالى در طواف * هوش ميخواران مجلس بردهاند چون شمس النهار ، خواندن كنيزك بديد ، خميازه بكشيد و با طرب و نشاط ، كنيزك ديگر را خواند فرمود . پس از آن كنيزك ، اين دو بيت برخواند : بوى گل و بانگ مرغ برخاست * ايام نشاط و روز صحراست ما را سر باغ و بوستان نيست * هرجا كه توئى تفرّج آنجاست پس از آن على بن به كار بكنيزك ديگر كه نزديك نشسته بود ، گفت : تو نيز بخوان . كنيزك عود بدست گرفته ، بنواخت و اين ابيات برخواند : نفسى وقت بهارم هوس صحرا بود * با حريفى دو كه دايم نتوان تنها بود خاك شيراز چو ديباى منقش ديدم * آنهمه صورت زيبا كه بر آن ديبا بود پارس در سايهء اقبال اتابك ايمن * لكن از نالهء مرغان چمن غوغا بود چون ابيات بانجام رسانيد ، على بن به كار ، سرشك از ديده روان ساخت . چون شمس النهار ، گريستن او را بديد ، آتش عشقش شعلهور گرديد و شوق محبت ، قرارش ببرد . در حال از فراز كرسى برخاسته ، پيش على بن بكارآمد .