مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
29
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
خورى . روباه ، خندانخندان گفت : عالمان چه نيكو گفتهاند . گرگ گفت : عالمان چه گفتهاند ؟ روباه گفت : عالمان گفتهاند كه : هركه جثهء درشت و طبع خبيث دارد ، او از خرد ، بيگانه و دور است . و ترا بدانسان مىبينم كه ايشان گفتهاند . زيرا كه اى نادان ، آن سخن كه گفتى ، صديق را از صديق تحمل بايد ، راستست . ولى تو عجب كمخردى كه با آنهمه خيانت كه با من كردى ، خود را صديق همىشمارى . و از اينكه گفتى حيلتها به من بياموزى كه بوسيلهء آنها بانگورستانها شوم ، سختم عجب آمد . كه اگر ترا حيلتى مىبود ، پيش از آنكه به ديگرى بياموزى ، خويشتن را از هلاك خلاص ميكردى . و لكن تو مانند كسى هستى كه بيمار باشد ، بيمار ديگر را معالجه كند . گرگ ، سخنان روباه بشنيد . دانست كه از او نيكوئى برنيايد . آنگاه بخويشتن بگريست و گفت : تا اكنون بغفلت اندر بودم . اگر خدا مرا از اين مهلكه نجات دهد ، توبه كنم كه ضعيفتر از خود را نيازارم و جامهء پشمين پوشيده ، در كوهها جاى گيرم و از درندگان ، كناره جويم و محتاجان را چيز دهم و از خشيت الهى ، پيوسته گريان باشم . پس بگريست و بناليد ، چندانكه روباه را دل بر وى بسوخت و از توبه كردن او فرحناك شد . در حال ، برخاست و بر لب گودال بنشست و دم خود را بگودال فروآويخت . گرگ برخاسته ، دم او را بگرفت و بسوى خويشتنش كشيد . روباه نيز در گودال افتاد . پس گرگ گفت : چرا تو بر من رحم نميكردى و چگونه در سرزنش و شماتت من مصر بودى ؟ و حال آنكه من يار تو بودم . منت خداى را كه تو نيز بورطه در افتادى و پاداش تو بر تو زود رسيد . كه حكيمان گفتهاند : هركس كسى را به خوردن شير سگ سرزنش كند ، زود باشد كه خود نيز شير سگ بخورد . پس از آن گرگ ، اين ابيات برخواند : اى روبهك چرا ننشستى بجاى خويش * با شير پنجه كردى و ديدى سزاى خويش