مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
182
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
بدانست كه او نيز بستم كشته گشته . پس دست بدست سود و گفت : سبحان اللّه . فرزندان خود بظلم و جور بكشتم . پس از آن طپانچه بر رخسار همىزد و وا ولداه و وا مصيبتا همىگفت . آنگاه فرمود كه دو قبر ساخته ، بيت الاحزانش ناميد . و گفت كه : بر آن دو قبه ، نام دو پسر من بنويسيد . پس خود را بقبر امجد انداخته ، بگريست و بناليد و شكايت كرده ، اين ابيات خواند : اى چراغ دلم كجا رفتى * اى نشاط دلم كجا بودى كس به گل ، شمس را نيندايد * تو به گل شمس را بيندودى در فراق لقاى خويش مرا * صبر و غم كاستى و افزودى پس از آن خود را بر روى قبر ملك اسعد انداخته ، بگريست و بناليد و سيلاب اشك روان ساخته ، اين ابيات برخواند : تنم از اندهان بفرسودى * دلم از ديدگان بپالودى پشتم از بار رنج بشكستى * رويم از خون ديده آلودى طلعت همچو شمس خويش مرا * بنمودى و زود بربودى من وصالت هنوز ناديده * هجر جستى ز من بدين زودى