عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
89
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
من توبه خواهد بود ؟ گفت : پس از كشتن نود و نه تن ! او شمشير خود را كشيد و آن خردمند را هم كشت و با او شمار كشتگان خود را به صد تن رساند ، دوباره بر او توبه عرضه شد و از داناترين مرد سرزمين خود پرسيد ، او را به مردى راهنمايى كردند ، پيش او رفت و گفت : من صد تن را كشتهام ، آيا مرا توبه خواهد بود ؟ گفت : چه كسى ميان تو و توبه حائل است ؟ از اين دهكده پليد كه در آن زندگى مىكنى به دهكدهاى كه مردمش نيكوكارند كوچ كن . ميان راه مرگش فرارسيد ، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب در مورد او به ستيز پرداختند ، ابليس گفت : من بر او سزاوارترم كه هرگز ساعتى هم نسبت به من سركشى نكرده است ، فرشتگان رحمت گفتند : او در حال توبه از دهكده خود بيرون آمده است . همّام بن يحيى از قول حميد طويل ، از بكر بن عبد اللّه مزنى ، از ابو رافع در پى اين حديث نقل كرده است كه خداوند فرشتهاى را به داورى گسيل فرمود و گفت : بنگريد به كدام قريه نزديكتر است او را به مردم آن ملحق سازيد . قتاده مىگفته است : حسن بصرى براى ما حديث كرد كه چون مرگ آن مرد فرارسيد خويشتن را سخت تحقير كرد و خداوند او را به دهكده پاكان نزديك و از دهكده ناپاكان دور ساخت ، و او را به مردم دهكده نيكان ملحق ساختند . « 23 » 38 - دزد بنى اسرائيل محمد بن عبد الباقى با اسناد خود از وهيب بن ورد « 24 » چنين روايت مىكند كه : عيسى عليه السلام همراه مردى از بنى اسرائيل كه از حواريون او بود از كنار دژ يكى از راهزنان عبور كرد . راهزن چون آن دو را ديد و خداوند در دل او شوق توبه افكند با خود گفت ، اين يكى عيسى بن مريم ( ع ) است روح و كلمه خدا و آن ديگرى حوارى اوست ، و تو كيستى ؟ بدبختى كه
--> ( 23 ) . اين موضوع كه ظاهرا بايد با شماره 36 نزديك و بلكه در اصل يكى باشد با اسناد ديگرى به صورت مسند در صحيح مسلم ، ص 103 ، ج 8 ، چاپ استانبول ، 1329 ق از ابو سعيد خدرى با تفاوتهاى اندكى آمده است . نووى شارح صحيح مسلم و محدث بزرگ قرن هفتم كه مىتوان او را از معاصران ابن قدامه دانست نيز در منهاج الصالحين ، ص 14 ، چاپ رضوان محمد رضوان ، بيروت 1393 ق آورده است . ( 24 ) . نام اصلى او عبد الوهاب است كه به صورت مصغر وهيب شده است . از محدثان و پارسايان وارسته قرن دوم هجرى درگذشته به سال 153 و از اقران ابراهيم ادهم است ؛ به حلية الاولياء حافظ ابو نعيم ، ص 140 ، ج 8 مراجعه فرماييد .