عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
79
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
24 - الكفل سعد برده آزاد كرده و وابسته طلحه « 4 » از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است : همانا از پيامبر ( ص ) حديثى شنيدم كه چنين مىفرمود : كفل مردى از بنى اسرائيل بود كه از گناه و بزهكارى پرهيز نمىكرد . زنى پيش او آمد ، كفل شصت دينار به او پرداخت تا از او كام ستاند ، و چون براى كام گرفتن كنارش نشست آن زن لرزيد و گريست ، كفل پرسيد : چه چيزى ترا به گريه واداشته است ؟ مگر ترا با زور بر اين كار وادشتهام ؟ گفت : نه ولى اين كارى است كه هرگز آن را انجام ندادهام . كفل گفت : شگفتا كه آماده انجام آنى و مىگويى هرگز انجام ندادهاى ، گفت : اينك نياز مرا بر آن واداشته است . گويد : كفل او را رها كرد و گفت : برو و دينارها از آن تو باشد ، و گفت : به خدا سوگند كه از اين پس كفل هرگز از فرمان خدا سر نخواهد پيچيد ، همان شب درگذشت و بامداد بر در خانهاش نبشته ديدند كه خداى كفل را آمرزيد . « 5 » 25 - داستان زن روسپى و عابد معتمر بن سليمان ، از ابو كعب مصاحب جرير ، از حسن بصرى روايت مىكند كه مىگفته است : زنى روسپى كه او را از زيبايى بهره بود جز در قبال صد دينار تمكين نمىكرد ، عابدى او را ديد و شيفتهاش شد . عابد چندان به دست خويش كار كرد و متحمل رنج شد تا صد دينار جمع كرد ، آنگاه پيش آن زن رفت و گفت : تو مرا شيفته خود كردى ، من رفتم و چندان كار كردم و خود را به رنج افكندم تا صد دينار فراهم آوردم ، زن به او گفت : داخل شو و عابد به خانه او درآمد آن زن را تختخوابى زرينه بود بر آن نشست و به عابد گفت : بشتاب . چون عابد كنار او براى خيانت نشست از برپا ايستادن خود در پيشگاه خداوند ياد كرد و
--> ( 4 ) . سعد وابسته طلحه را كه از راويان قرن اول است ذهبى در ميزان الاعتدال ، ص 125 ، ج 2 نام برده و گفته است داستان كفل را نقل كرده است و ترمذى آن را حديثى حسن دانسته است . ( 5 ) . ابو الفتوح رازى در تفسير ، ص 48 ، ج 8 همين روايت را از ابن عمر آورده كه مىگفته است : آن را هفت بار از رسول خدا ( ص ) شنيدهام .