عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
35
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
موسى برداشت و بر پاى نهاد و موسى ( ع ) برخاست و عرضه داشت : بارخدايا منزهى ، از آنچه مسألت كردم توبه مىكنم و من نخستين مؤمنانم ، يعنى نخستين كس هستم كه ايمان مىآورد به اينكه هيچكس بر تو نمىنگرد مگر آنكه مىميرد ، و گفته شده است يعنى نخستين كس هستم كه بر اين ايمان دارم كه در اين جهان هيچكس ترا نمىبيند . « 10 » 5 - توبه داود عليه السلام يحيى بن ابى كثير از ابو هريره براى ما نقل كرده است كه پيامبر ( ص ) فرمودهاند : داود ( ع ) روزهاى زندگى خود را بدينگونه بخش كرده بود ؛ روزى را ويژه همنشينى با بنى اسرائيل قرار داده بود و در آن روز به آنان دانش مىآموخت و آنان هم با او درباره دانش گفتگو مىكردند ؛ روزى ويژه محراب عبادت بود و روزى براى قضاوت و روزى براى معاشرت با زنان و اهل خود قرار داده بود . روزى ضمن گفتگو با بنى اسرائيل ، يكى از ايشان گفت : هيچ روزى بر آدمى نمىگذرد مگر آنكه در آن گناهى انجام مىدهد ، داود با خويشتن گفت ، روزى را كه من در محراب عبادت خلوت مىكنم گناه و خطا از من بر كنار مىشود ، خداوند متعال به او وحى فرستاد : كه اى داود برحذر باش كه آزمون خود را خواهى ديد . حسن بصرى گويد : روزى در حالى كه داود در محراب خويش و سرگرم خواندن زبور بود ناگاه پرندهاى از روزن محراب درآمد و نزديك او بر زمين نشست ؛ پيكرش زرين و دو بالش از ديبا بود و تاجى از مرواريد بر سر داشت ، منقارش از زبرجد و پاهايش از فيروزه بود ، داود بر آن پرنده نگريست و پنداشت كه از پرندگان بهشت است و از زيبايى آن شگفت مىكرد . داود را پسرى كوچك بود ، و با خود گفت ، خوب است اين پرنده را بگيرم تا پسرم آن را بنگرد ، داود آهنگ گرفتن آن را كرد ، پرنده اندكى از او فاصله گرفت ، و او را به اين طمع انداخت كه مىتواند بگيردش ، يك بار هم نزديك بود دست داود به پرنده برسد كه باز هم از او فاصله گرفت ، و
--> - شمردهاند ؛ براى اطلاع بيشتر به وفيات الاعيان ص 354 ، ج 1 ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد مصر ، 1367 ق مراجعه فرماييد . ( 10 ) . اين روايت از همين وهب بن منبه با تفاوتهاى اندكى در تفسير ابو الفتوح رازى ، ص 274 / 275 ، ج 5 ، چاپ مرحوم آقاى شعرانى هم آمده است ، مطالب ديگرى كه ابو الفتوح ذيل اين روايت آورده است بسيار خواندنى است .