عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
231
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
كشيدم . او دست يازيد و سيلى بر چهرهام زد . در اين هنگام آن مرد چهره خود را گشود و من اثر پنج انگشت را بر چهرهاش ديدم ، پرسيدم : سپس چه كارى كردى ؟ گفت : كفن او را رها كردم و لحد را بر جاى نهادم و بر او خاك ريختم و با خود تعهد كردم كه تا هنگامى كه زنده باشم هرگز نبش گور نكنم . ابو اسحاق فزارى گويد : من اين موضوع را براى اوزاعى « 27 » نوشتم ، او براى من نوشت ، اى واى ، از او درباره مردگان اهل توحيد كه روى به قبله به خاك سپرده شدهاند بپرس كه آيا چهرههاى آنان از قبله برگشته بوده است يا بر همان حال رو به قبله باقى مانده است ؟ چون نامه به دست من رسيد به آن مرد گفتم : درباره مردگان اهل توحيد به من خبر بده آيا همچنان رو به قبله باقى مانده بودند يا دگرگون شده بودند ؟ گفت : چهره بيشتر ايشان از قبله برگشته بود . چون اين خبر را براى اوزاعى نوشتم ، در پاسخ نخست سه مرتبه انا للّه و انا اليه راجعون نوشته بود و سپس افزوده بود هركس كه چهرهاش از قبله برگشته بوده است دليل آن است كه بر غير سنت اسلام مرده است . 124 - جوان اسرافكننده در گناه روايت شده است كه مردى پيش ابراهيم بن ادهم آمد و به او گفت : اى ابو اسحاق ! من بر خود ستم روا مىدارم و بسيار گناه مىكنم چيزى بر من عرضه فرماى كه دلم را رهايى بخشد و مرا از گناه بازدارد . ابراهيم گفت : اگر پنج چيز را خود بپذيرى و بر آن يارا داشته باشى هيچ معصيت و كامروايى ترا زيانى نخواهد رساند . آن مرد گفت : اى ابو اسحاق بگو ! ابراهيم گفت : هرگاه مىخواهى معصيت كنى ، از روزى خدا مخور ، گفت : از كجا بخورم و حال آنكه هرچيزى كه در زمين است از روزى خداوند است ؟ ابراهيم گفت : اى فلان آيا پسنديده است كه روزى خدا را بخورى و او را معصيت كنى ؟ گفت : نه ، اينك دومى را بگو . ابراهيم گفت : و هرگاه مىخواهى او را معصيت كنى در جايى از سرزمينهاى او ساكن
--> ( 27 ) . از محدثان بزرگ قرن دوم و درگذشته به سال 157 هجرى و پيشواى مردم شام و مدفون در دروازه بيروت است ؛ به الكنى و الالقاب مرحوم محدث قمى ( ره ) ص 51 ، ج 2 مراجعه فرماييد .